تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
- عليه السّلام - تكبير كرد و جبريل تكبير كرد و كبش نيز تكبير كرد ، و ابراهيم ( 1 ) - عليه السّلام - او را به جاى ( 2 ) اسماعيل خوابانيد و بكشت . عبد اللَّه عبّاس گفت : به آن خداى كه جان من به امر او است كه سروى كبش ديدم كه ( 3 ) در بدايت اسلام از خانهء كعبه آويخته در زير ناودان خشك شده . چون اسماعيل را فدا آمد ابراهيم - عليه السّلام ( 4 ) - او را در كنار گرفت و بوسه بر روى ( 5 ) مىداد و مىگفت : اى پسر خداى به نوى تو را ( 6 ) با من داد . آنگه با نزديك مادرش آورد و او را از اين حال خبر داد ، مادر بگريست و گفت : يا خليل اللَّه : پسرك مرا بخواستى كشتن بى علم من ؟ ! كعب الأحبار گفت و محمّد بن اسحاق كه : چون خداى تعالى ابراهيم ( 7 ) را اين امر كرد و او فرزند را ببرد ( 8 ) ، ابليس گفت : اگر اين ساعت مرا بر آل ابراهيم ( 9 ) ظفرى ( 10 ) نباشد هرگز نخواهد بودن ( 11 ) . اوّل بيامد مادرش را گفت : اى بى چاره بى خبرى از آن كه با فرزند ( 12 ) چه معامله خواهد رفتن ! گفت : چيست آن ؟ گفت : پدر او را مىبرد تا بكشد . گفت : برو محال مگوى كه او از آن رحيمتر و مهربانتر است كه فرزند خود را بكشد ، و در جهان كس باشد كه فرزند خود را بكشد ؟ گفت : دعوى مىكند كه خداى مىفرمايد . گفت : چون خداى فرمايد لا بدّ باشد از آن كه فرمان خداى به جاى بايد آوردن ، ما رضا داديم و تسليم كرديم . از او آيس ( 13 ) شد . بيامد به پهلوى غلام ، گفت : دانى تا پدر تو را كجا مىبرد ؟ ( 14 ) بخواهد كشتن . گفت : به چه علَّت و به چه جرم ؟ گفت : چنين مىگويد كه : خداى فرمود . گفت : فرمان خداى راست ، رضينا به حكم اللَّه و سلَّمنا لامره . از او نوميد شد ، بيامد و ابراهيم ( 15 ) را گفت : يا ابراهيم ( 16 ) : شنيدم كه شيطان تو را در خواب خيالى فاسد نمود كه پسر را بكش . نگر تا فرمان
هامش
( 1 ) - اساس ، دا ، آج : ابرهيم . ( 2 ) - دا ، آج ، لب : با جاى . ( 3 ) - دا ، آج ، لب : ندارد . ( 16 - 15 - 9 - 7 - 4 ) - اساس ، دا ، آج : ابرهيم . ( 5 ) - دا ، آج ، لب : روى او . ( 6 ) - دا ، آج ، لب : تو را به نوى . ( 8 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : تا قربان كند . ( 10 ) - آج ، لب : ظفر . ( 11 ) - آج : بود . ( 12 ) - دا ، آج ، لب : فرزند تو . ( 13 ) - دا ، آج ، لب : واپس . ( 14 ) - دا ، افزوده : گفت : نه . گفت تو را ، آج ، لب : گفت : نه . گفت .