وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ ( 1 ) . . . ، ابو القاسم بن حبيبى گفت ، از محمّد منذر شنيدم كه او گفت ، از ابو محمّد موذّن ( 2 ) شنيدم ، كه او گفت : ابو سعيد ضرير را پرسيدند كه ذبيح كه بود ؟ او گفت : ( 3 )
انّ الذّبيح هديت اسماعيل
نطق الكتاب بذاك و التّنزيل
شرف به خصّ الاله نبيّنا ( 4 )
و ابانه التفسير و التأويل
ان كنت امّته فلا تنكر » له
شرفا له قد خصّه التّفضيل ( 6 )
امّا قصهء ذبح بر اختلاف روايات در آن كه ذبيح كدام بود ، آن است كه چون خداى تعالى ابراهيم ( 7 ) را فرزندى داد كه به دعا خواسته بود و چون مترعرع شد و بباليد ( 8 ) و به آنجا رسيد كه خداى تعالى گفت : * ( فَلَمَّا بَلَغَ مَعَه السَّعْيَ ) * ، و چشم ابراهيم ( 9 ) در او ( 10 ) افتاد و ابراهيم ( 11 ) او را بغايت دوست داشت ، خداى تعالى خواست تا امتحان كند هر دو را . ابراهيم ( 12 ) را به تسليم فرزند و فرزند را به تسليم جان . در خواب ابراهيم ( 13 ) را بنمود كه اين فرزند را قربان كن ( 14 ) ، چنان كه گفت : * ( إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ) * ، چون اين معنى يك دو شب در خواب بديد ، پسر را گفت : * ( يا بُنَيَّ ) * ، من در خواب چنان ديدم كه تو را مىكشم ( 15 ) . * ( فَانْظُرْ ما ذا تَرى ) * ، بنگر تا چه راى بينى . اهل اشارت گفتند : چون ابراهيم ( 16 ) - عليه السّلام - گفت : * ( إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ) * ، پسر او را گفت : يا پدر تو دعوى دوستى او كنى ( 17 ) آنگه بخسبى لا جرم به اين تازيانهايت ( 18 ) ادب كنند . تو مرا پدر ، نه چون هر پدرى و من تو را پسر و نه چون هر پسرى ، اگر جان داشتمى از عرش تا ثرى همه در فرمان ( 19 ) قربان كرد مى بى نظرى .
هامش
( 1 ) - سوره بقره ( 2 ) آيهء 127 .
( 2 ) - دا ، آج ، مؤدب ، لب : مؤذب .
( 3 ) - دا ، افزوده : شعر .
( 4 ) - اساس : نبيّا ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 5 ) - آب : ننكر .
( 6 ) - آب ، آج ، لب : التفصيل .
( 12 - 11 - 9 - 7 ) - اساس ، دا ، آج : ابراهيم .
( 8 ) - اساس : بناليد ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 10 ) - آج ، لب : بر او .
( 16 - 13 ) - دا ، آج ، لب : به ابراهيم .
( 14 ) - آب : وا قربان كن .
( 15 ) - دا : مىكشتمى ، آج ، لب : مىكشتم .
( 17 ) - دا ، آج ، لب : مىكنى .
( 18 ) - اساس ، آب : تازيانهءيت .
( 19 ) - آج ، لب : فرمان تو .