* ( يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ ) * ، مىگفتى مرا كه تو در دنيا از جملهء راست دارندگان بودى بعث و نشور را [ نيز ] ( 1 ) گفتى * ( أَ إِذا مِتْنا ) * ، چون ما بميريم و خاك شويم و استخان ( 2 ) ، * ( أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ ) * ، ما ( 3 ) جزا خواهند دادن و حساب خواهند كردن ؟ و « مدين » ، مفعول باشد من الدّين ، الَّذى هو الجزاء و الحساب .
آنگه خداى تعالى اهل بهشت را اين ( 4 ) سخن گفته باشد ، گويد : * ( هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ ، فَاطَّلَعَ فَرَآه فِي سَواءِ الْجَحِيمِ ) * ، شما خواهى تا يك بارى به دوزخ فرو نگرى ؟ حق تعالى سوراخى از بهشت پديد آرد در دوزخ ، * ( فَاطَّلَعَ ) * ، تا اين مؤمن در نگرد * ( فَرَآه ) * ، قرين خود را بيند ، * ( فِي سَواءِ الْجَحِيمِ ) * ، در ميان دوزخ .
عبد اللَّه عبّاس و حسن و قتاده گفتند : ايشان را بر بالايى برند تا در نگرند و اين قرين را در ميان دوزخ بينند و سواء [ 69 - پ ] الشّىء ، وسطه . و براى آن « وسط » ( 5 ) خوانند ، لاستواء المسافة اليه من الجوانب . و « سوى » بالكسرة ( 6 ) . مقصور ، و بالفتح ( 7 ) ممدود . و از عبد اللَّه عبّاس روايت كردند كه او خواند ، و از ابو عمرو در بعضى روايات : هل انتم مطلعون ، به اسكان ( 8 ) « طا » ، و كسر « نون » ، من الاطلاع ، فاطلع . و بر اين قراءت اين از كلام طالب قرين باشد كه گويد مرا اطلاع خواهى دادن ، اطَّلاعش دهند او را در ميان دوزخ بينند .
* ( قالَ تَاللَّه ) * ، اين مرد مؤمن گويد اين قرين كافر را : * ( تَاللَّه ) * ( 9 ) ، به خداى كه ، * ( إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ ) * ، كه نزديك بود كه مرا هلاك كرده بودى به دعوت با كفر ( 10 ) . و « ان » مخفّفه است از ثقيله . و براى اين « لام » لازم است با او ، و الإرداء ( 11 ) الإهلاك و الرّدى ، الهلاك . قال الشّاعر :
افى الطَّرف ( 12 ) خفت علىّ الرّدى
و كم من رد اهله لم يرم
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : استخوان .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : ما را .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : را كه اين .
( 5 ) - دا ، افزوده : را سواء .
( 6 ) - اساس : بالكسرة .
( 7 ) - اساس : بالفتح .
( 8 ) - دا : به سكون .
( 9 ) - اساس : تاللَّه .
( 10 ) - دا : كفران .
( 11 ) - اساس : ارداء ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 12 ) - دا : الطَّوف .