* ( كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ ) * ، پندارى كه از سپيدى و ملاست خايهء شتر مرغاند و گفتند : براى آن تشبيه كرد كه آن زرد رنگ باشد ، و عرب در رنگ زنان اين رنگ استحسان كنند ، چنان كه شاعر گفت ، [ شعر :
صفراء من بقر الجواء كانّما
ترك الحياء بها رداع سقيم
و قال آخر : ] ( 1 )
بسود نواصيها و حمر اكفّها ( 2 )
و صفر تراقيها و بيض خدودها
آنگه گفت : مكنون و مصون و پوشيده باشد از گرد هوا و تابش آفتاب تا گرد بر او ننشاند و رنگ او بنگرداند . حسن بصرى گفت : تشبيه به سپيدهء خايه كرد ايشان را كه پوشيده باشد به پوست . و اين كنايت است از آن كه دست هيچ پساينده به ايشان نرسيده باشد چنان كه به مغز خايه كه در پوست بود . و مثله قوله : لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلا جَانٌّ ( 3 ) . و همچنين گويند مرواريد را لؤلؤ مكنون از آن كه دست زده نباشد و رنگ بگردانيده ( 4 ) ، [ چنان كه شاعر گفت ، شعر :
و هى زهراء مثل لؤلؤة الغ . . .
واص ميزت من لؤلؤ مكنون ] ( 5 )
آنگه گفت : * ( فَأَقْبَلَ ) * ( 6 ) * ( بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ ) * ، و بهرى روى به بهرى كنند و از يك ديگر مىپرسند چنان كه عادت باشد كه جماعتى دوستان مدّتى يك ديگر را نديده باشند چون به هم رسند احوال يك ديگر پرسند . از ميان ايشان گويند ( 7 ) : * ( إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ ) * ، مرا در دنيا قرينى بود . مجاهد گفت : شيطانى بود . بعضى دگر گفتند : يكى از جملهء كافران بود . مقاتل گفت : دو برادر بودند . دگر مفسّران گفتند : دو شريك بودند يكى فطروس ( 8 ) نام بود و كافر بود ، و يكى يهودا نام بود و مؤمن بود . و ايشان آنند كه خداى تعالى قصهء ايشان در سورة الكهف بگفت .
هامش
( 1 ) - اساس و آب ، ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 2 ) - اساس : اكفلها ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 3 ) - سورهء رحمن ( 55 ) آيهء 56 .
( 4 ) - دا : نگردانيده .
( 5 ) - اساس و آب افتادگى دارد ، از دا ، افزوده شد .
( 6 ) - اساس ، آب ، آج ، لب : و اقبل .
( 7 ) - آب : يكى گويند ، دا ، آج ، لب : يكى گويد . در نسخهء اساس نيز كلمهء « يكى » با خطى متفاوت از متن در بالا افزوده شده است .
( 8 ) - دا : فطرس .