و حكما گفتند : هيچ درخت نباشد كه در او آتش نبود مگر درخت عنّاب [ و ] ( 1 ) سنجد .
* ( فَإِذا أَنْتُمْ مِنْه تُوقِدُونَ ) * ، كه بنگرى شما از او آتش مىفروزى ( 2 ) . و « اذا » مفاجات است آنگه گفت بر سبيل تقرير به لفظ استفهام : * ( أَ وَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ ) * ، گفت : آن خداى كه آسمان و زمين آفريد قادر نيست بر آن كه مانند ايشان خلقى آفريند ؟ جملهء قرّا « بقادر » خواندند بر جار و مجرور ، مگر يعقوب كه او خواند : يقدر ، على الفعل المضارع . * ( بَلى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ) * ، آنگه هم او جواب داد ، گفت : بلى او آفريدگار داناست ( 3 ) .
آنگه گفت : * ( إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً ) * ، فرمان او چون خواهد كه چيزى در وجود آرد آن است كه گويد : * ( كُنْ فَيَكُونُ ) * ، بباش ( 4 ) ، بباشد . اين عبارت است از سرعت وجود مقدور او بى امتناعى ، تا به تشبيه به آن ماند كه يكى از ما گويد : « كن » آنچه مراد او بود به اين لفظ حاصل شود در حال ، نه آن است كه آن جا قولى هست و امرى ، چه از حكيم نيكو نبود مخاطبهء معدومات . و قوله : * ( إِنَّما أَمْرُه ) * ، ممكن است حمل كردن هم بر امر فعلى هم بر امر قولى ، و بر فعل حمل كردن اوليتر است ( 5 ) . و معنى آن كه كار او و فعل چنين باشد . و اگر بر قول حمل كنند از آن جا بود كه در لفظ صيغت امر آورد ، من قوله : * ( كُنْ ) * ، و « كان » تامّه است به معنى حدث و وقع .
* ( فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِه مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ ) * ، گفت : منزّه است آن خداى كه ملك و تصرّف هر چيزى به دست اوست ، يعنى به امر و فرمان او . و « ملكوت » فعلوت باشد من الملك ، يعنى او بر همه چيزى از مقدورات خود قادر است - لا الى نهاية - * ( وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ ) * ، و شما را مرجع و بازگشت با اوست . [ 63 - ر ]
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد ، از آج ، افزوده شد .
( 2 ) - آج ، لب : مىفروزد .
( 3 ) - دا : آفريدگارى داناست ، آج ، لب : و او آفريدگار بيننده داناست .
( 4 ) - دا : اج ، لب : تا بباشد .
( 5 ) - دا : ندارد .