الكلام عليه ، و التّقدير : اعرضوا عنه و لم يصغوا ( 1 ) اليه ، يعنى ، چون اين گويند ايشان را از اين اعراض كنند و گوش با اين نكنند بيانش آيه كه از پس اين است .
* ( وَما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ ) * ، گفت : نيايد به ايشان آيتى از آيات خداى و الَّا ايشان از آن عدول نمايند و اعراض كنند . مراد به آيات ، ادلَّه و شواهد است . و « من » اوّل زيادت است مؤكّد نفى ، و دوم تبعيض راست .
* ( وَإِذا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّه ) * ، چون گويند اين كافران را كه : نفقه و هزينه كنى از آنچه خداى شما را روزى كرده است ، كافران گويند : * ( أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّه أَطْعَمَه ) * ، ما طعام دهيم آن را كه اگر خداى ( 2 ) خواهد ، طعام دهد او را . * ( إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * ، شما كه مؤمنانى در گمراهيى روشنى ( 3 ) . و « ان » به معنى « ما » ى نفى است ، يعنى ، نيستى الَّا در گمراهيى روشن .
سبب نزول آيت آن بود كه رسول - عليه السّلام - ايشان را تحريض مىكرد بر طعام دادن درويشان و مستحقّان . كافران گفتند : اگر محمّد دعوى مىكند كه خزاين آسمان و زمين خداى مراست ، آنگه ( 4 ) از ما طعام مىخواهد ؟ و گفتند : بر آن وجه گفتند كه اگر مستحقّ آن بودندى كه چيزى به ايشان [ 58 - ر ] دهند ، خداى بداده بودى . و گفتند : فقراى اصحاب كافران [ را ] ( 5 ) گفتند : از اين كه دعوى كردى كه در مال ، خداى راست ( 6 ) ، فى قوله : وَجَعَلُوا لِلَّه مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعامِ نَصِيباً ( 7 ) - الآية ، ما را نصيبى كنى و چيزى به ما دهى ، گفتند اگر خداى خواهد شما را طعام دهد ، ما شما را طعام ندهيم تا با دين ما نيايى ( 8 ) . و قوله : * ( إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * . خلاف كردند كه از كلام كيست ، بعضى گفتند : كلام كافران است و از كلام ( 9 ) اوّل است و همه يك كلام است . و اين قول مقاتل حيّان است . و بعضى دگر گفتند : كلام
هامش
( 1 ) - آج ، لب : تصغوا .
( 2 ) - دا : آن را كه خداى .
( 3 ) - دا : روشن .
( 4 ) - دا : چرا .
( 5 ) - از دا ، افزوده شد .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : مال ما .
( 7 ) - سورهء انعام ( 6 ) آيهء 136 .
( 8 ) - آج ، لب : نياييد .
( 9 ) - دا ، آج ، لب : و از جملهء كلام .