ابو صالح گفت : معنى آن است كه هيچ دو از آن نور نگيرند از يك ديگر . و گفتند : معنى آن است كه هر يكى از ايشان در نيابد آن ديگر را در آنچه او را براى آن آفريدهاند ، يعنى به جاى او بنهايستد . * ( وَلَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ ) * ، و نه شب روز را سبق برد ، براى آن كه هر يكى را از آن مقدارى نهاد خداى تعالى مقدور ( 1 ) . * ( وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ) * ، و همه در فلك خود شناو مىبرند ( 2 ) ، يعنى آفتاب و ماه و كواكب .
و فلك عبارت است از مجرى و موضع سير آفتاب و ماه ، و براى آن به « واو » و « نون » گفت كه اين فعل از افعال آدميان باشد چون فعل عقلا با ايشان اضافت كرد كنايت از ايشان به كنايت عقلا كرد .
* ( وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ) * ، و آيتى دگر آن است كه ما فرزندان خرد ايشانرا ( 3 ) حمل كرديم و بر گرفتيم در كشتى مملو پر بار كرده . گفتند :
« ذريّة » را براى آن تخصيص كرد كه ايشان را قوّت سفر و اضطلاع به اعبا ( 4 ) نباشد يعنى ضعفا را به تدبير و تسخير خود در كشتى حمل كردهام ( 5 ) به آن كه آب و باد را مسخّر كردم بر كشتى راندن و بردن . و حمل منع چيز ( 6 ) باشد ( 7 ) از آن كه ور ( 8 ) جهت سفل برود . و عامهء قرّا « ذرّيّتهم » خواندند بر لفظ واحد ، و يعقوب بر جمع « ذرّيّاتهم » خواند . وجه قراءت اوّل آن است كه هر يكى را از ايشان ذرّيّتى باشد ، و دگر آن كه لفظ او جنس است و جنس صالح بود واحد را و جمع را . و كشتى را براى آن « فلك » خوانند ( 9 ) كه در آب گردد ، و منه الفلك لاستدارته ، و منه فلكة المغزل ، و فلك ثدى المرأة اذا استدار . و گفتند به اين كشتى كشتى نوح خواست ، كه ايشان را حمل كرد در او ، پدران در كشتى بودند و فرزندان در اصلاب آبا بودند . و اين روايتى است از عبد اللَّه عبّاس . و مشحون ، مملو باشد ، و شحنت البلد بالخيل ، اى ، ملاته و « شحنه » از اين جاست و كينه را « شحناء » گويند .
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب : مقدّر .
( 2 ) - دا : مىكنند ، آج ، لب : مىكنند ، برند .
( 3 ) - دا : خرد را .
( 4 ) - دا ، افزوده : آن ، آج ، لب : او .
( 5 ) - دا : كردهايم ، آج ، لب : كرديم .
( 6 ) - آج ، لب : چيزى .
( 7 ) - دا : بود .
( 8 ) - كذا در اساس ، آب ، دا ، آج ، لب : در .
( 9 ) - آج ، لب : خواند .