تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
* ( وَجاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى ) * ، گفت : از دور تر جايى از مدينهء انطاكيّه مردى مىآمد ، شتابان ، و آن حبيب بود مؤمن آل ( 1 ) يس . عبد اللَّه عبّاس و مقاتل گفتند : حبيب بنى ( 2 ) اسرائيل النّجار بود . وهب گفت : مردى بود بيمار مجذوم و سراى او به اقصى شهر بود و مؤمن بود و كسبى كه به روز كردى نماز شام به دو نيم ( 3 ) كردى ، يك ( 4 ) به صدقه بدادى و يك نيمه نفقه كردى . چون بشنيد كه اهل شهر رسولان را به دروغ ( 5 ) مىدارند و متابعت نمىكنند ، بيامد بر طريق ( 6 ) امر معروف گفت : * ( يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ ) * ، اى قوم ! تبع پيغامبران باشى . * ( اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً ) * ، متابعت كنى آنان را كه از شما بر اداى رسالت مزدى نمىخواهند ، * ( وَهُمْ مُهْتَدُونَ ) * ، و ايشان راه يافته‌اند . قتاده گفت : اين حبيب در غارى بود ( 7 ) خداى را عبادت مىكرد چون به او رسيد كه پيغامبران آمده‌اند و قوم را دعوت مىكنند با خداى ، از غار بيرون آمد و نصرت ايشان كرد و گفت : * ( اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ ) * - الآية . قوم گفتند : او را ، تو بر دين ما نه‌اى » بر دين اينانى ( 9 ) و خداى ايشان را بپرستى ؟ گفت : آرى . * ( وَما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي ) * ، و چه بوده است مرا كه نپرستم آن خداى را كه مرا آفريده ( 10 ) ! * ( وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ ) * ، و رجوع شما در قيامت با اوست . * ( أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِه آلِهَةً ) * - الآية ، بدون خداى خدايانى گيرم كه اگر خداى تعالى به من ( 11 ) بدى و رنجى خواهد ، شفاعت ايشان مرا سود ندارد و غنا نكند از من ، و ايشان مرا بنرهانند ( 12 ) . * ( إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * ، تقدير آن كه : ان فعلت ذلك ، اگر چنين كنم ( 13 ) در ضلالى و گمراهيى باشم روشن .
هامش
( 1 ) - دا : ندارد ، لب : من آل . ( 2 ) - كذا در اساس و آب ، دا ، آج ، لب : حبيب بن . ( 3 ) - دا ، آج ، لب : به دو نيمه . ( 4 ) - دا ، آج ، لب : يك نيمه . ( 5 ) - دا : رسولان را دروغ ، آج ، لب : رسول را دروغ . ( 6 ) - آج ، لب : و بر طريق . ( 7 ) - دا : ندارد . ( 8 ) - اساس و آب : نهءاى . ( 9 ) - آج : ايشانى ، لب : ايشان . ( 10 ) - دا ، آج ، لب : آفريد . ( 11 ) - آج ، لب : بر من . ( 12 ) - آب ، لب : برهانند . ( 13 ) - لب : كنيم .