* ( وَما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ ) * ، و بر ما هيچ نيست الَّا رسانيدنى با بيان .
* ( قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ ) * ، گفتند اهل آن شهر از كافران كه : ما شما را به فال بد گرفتهايم . مقاتل گفت : اين براى آن گفتند كه آن سال باران نيامد ، گفتند اين به شومى شماست . * ( لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ ) * ، اگر شما باز نهايستى ( 1 ) از اين گفتار سنگ سار كنيم شما را . * ( وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ ) * ، و شما را از ما عذابى رسد دردناك .
* ( قالُوا ) * ، رسولان گفتند ( 2 ) : * ( طائِرُكُمْ مَعَكُمْ ) * ، فال بد و شوم شما با شماست از كفرتان ، و معاصى كه كنى ( 3 ) . عبد اللَّه عبّاس و ضحّاك گفتند : حظَّكم من الخير و الشرّ ، بهرهتان از خير و شرّ . قتاده گفت : عملتا [ ن ] ( 4 ) ، بيانه قوله : وَكُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناه طائِرَه فِي عُنُقِه . . . ( 5 ) حسن و اعرج خواندند در شاذّ : طيركم ، بى الف . * ( أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ ) * ، اگر شما را ياد دهند ( 6 ) و وعظ كنند . ابن كثير و نافع و ابو عمرو و مفضّل عن عاصم خواندند : أين ذكّرتم ، همزهء دوم به يا و همزهءى بين بين ، و باقى قرّا خواندند به دو همزه [ 53 - پ ] محقّق ( 7 ) . و در جواب « ان » خلاف كردند ، بعضى گفتند : جواب او محذوف است و التّقدير : أين ذكّرتم قلتم هذا القول ، يعنى قول : * ( لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ ) * ، اگر شما را ياد دهند هم اين قول گويى كه مىگويى ( 8 ) از تهديد و وعيد به رجم و مسّ عذاب . و گفتند : جواب او مقدّم است ، و التّقدير : أ ئن ذكّرتم فطائركم معكم ، اگر شما را ياد دهند و با سر انديشه برند ، بدانى ( 9 ) كه فال شما با شماست . بعضى دگر ( 10 ) گفتند : قول مضمر است اين جا و التّقد [ ير ] : ائن ذكّرتم تطيّركم ، قلتم : * ( بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ) * ، اگر شما را ياد دهند تفؤّل شما مقرّ آيى ( 11 ) و به زبان خود بگويى كه ما مسرفانايم و بى انصافان .
هامش
( 1 ) - آج ، لب : به آن نه ايستيد .
( 2 ) - آج ، لب : گفتند آن رسولان .
( 3 ) - آج ، لب : مىكنيد .
( 4 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 5 ) - سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 13 .
( 6 ) - اساس : دهد ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 7 ) - آج ، لب : مخفّف .
( 8 ) - آج ، لب : گوييد كه ما مىگوييم .
( 9 ) - دا : ندانى .
( 10 ) - آج ، لب : ديگر .
( 11 ) - آج ، لب : آييد .