* ( إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ ) * ، من ايمان آوردهام ، از من بشنوى . چون اين بشنيدند از او به او جستند ( 1 ) به يك بار و او را [ 54 - ر ] بكشتند و كس نبود كه دفع كند از او . عبد اللَّه مسعود گفت : شكمش به پاى فرو گرفتند تا امعايش از زير بيرون آمد . سدّى گفت :
سنگ سار كردند او را ، او ( 2 ) مىگفت : اللَّهمّ اهد قومى ، بار خدايا راه نماى اينان را ( 3 ) ، تا بكشتندش . حسن گفت : بسوختند او را و گور ( 4 ) در بازار انطاكيّه نهاده ( 5 ) است .
خداى تعالى بهشت بواجب كرد او را .
فذلك قوله : * ( قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ) * ، گفتند او را كه : به بهشت رو ، * ( قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ ) * ، گفت : كاشك ( 6 ) تا قوم من بدانندى .
* ( بِما غَفَرَ لِي رَبِّي ) * ، به آنچه خداى مرا بيامرزيد ( 7 ) و مرا از جمله مكرّمان كرد .
عبد الرّحمن بن ابى ليلى ( 8 ) روايت كرد از پدرش از رسول - صلَّى اللَّه عليه و على آله - كه گفت : سابقان امّتان سهاند كه طرفة العينى به خداى شرك نياوردند . ( 9 ) علىّ بن ابى طالب و صاحب يس و مؤمن آل فرعون . فهم الصّدّيقون ، ايشان صدّيقاناند ( 10 ) .
حبيب النّجار مؤمن آل يس و حزبيل ( 11 ) مؤمن آل فرعون ، و على بن ابى طالب و هو افضلهم ( 12 ) . گفتند : چون حبيب را بكشتند خداى تعالى براى او خشم گرفت و تعجيل عذاب كرد بر ايشان ( 13 ) ، جبريل را بفرستاد ( 14 ) تا بانگى ( 15 ) بر ايشان زد و ايشان ( 16 ) بمردند .
فذلك قوله : * ( وَما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِه مِنْ بَعْدِه مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ ) * ، گفت : ما نفرستاديم بر قوم او ، يعنى بر قوم حبيب از پس او هيچ لشكرى از آسمان ،
هامش
( 1 ) - لب : بشنيدند باز جستند .
( 2 ) - آج ، لب : واو .
( 3 ) - آج ، لب : ايشان را .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : گور او .
( 5 ) - دا : ندارد .
( 6 ) - آج ، لب : كاشكى .
( 7 ) - لب : بيامرزيده .
( 8 ) - لب ، افزوده : گفت .
( 9 ) - آج ، لب ، افزوده : امير المؤمنين .
( 10 ) - اساس ، آب : انند .
( 11 ) - آب ، آج ، لب : جبرئيل .
( 12 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : و او فاضلترين ايشان است .
( 13 ) - لب : به ايشان .
( 14 ) - آج ، لب : فرمود .
( 15 ) - دا ، آج ، لب : بانگ .
( 16 ) - دا ، آج ، لب : افزوده : جمله .