و مدّتى مقام كردند نزديك ( 1 ) پادشاه بار نيافتند . يك روز او را در بازار ديدند تكبير كردند ، ملك خشم گرفت ، بفرمود تا ايشان را بگرفتند و محبوس كردند . چون خبر به عيسى - عليه السّلام - رسيد سر حواريان ، شمعون صفا ( 2 ) را بفرستاد به نصرت ايشان .
و شمعون وصىّ عيسى بود . او برفت ( 3 ) متنكّر در شهر شد و با حاشيه ( 4 ) ملك صحبت در افگند . مردى را يافتند به ادب و نيكوسيرت ، خبر او پيش ملك بگفتند ، ملك او را پيش خواند و بديد ، عقل و ادب و حسن محاورت نكو ( 5 ) آمد او را ، و بپسنديد او را ( 6 ) و مقرّبش كرد و مستأنس شد به او .
يك روز گفت : ايّها الملك ! شنيدم ( 7 ) كه دو مرد را باز داشتهاى ( 8 ) در زندان ( 9 ) كه ايشان تو را با دينى ديگر دعوت مىكردند . گفت : آرى . گفت : سخن ايشان شنيدى تا خود چه مىگويند ؟ گفت : نه كه خشم [ 52 - پ ] مرا منع كرد از اين .
گفت : اگر صواب بينى بخوان ايشان را بنگر ( 10 ) تا چه مردماناند و سخنشان بشنو تا چه مىگويند : ملك كس فرستاد و ايشان را بخواند . شمعون گفت ايشان را : شما كه اى ( 11 ) ؟ گفتند : ما رسولان رسول خداىايم عيسى ( 12 ) . گفت : چه كار را آمدهاى ( 13 ) ؟
گفتند ( 14 ) : آمدهايم تا اين ملك را و قوم او را از عبادت اصنامى جماد كه نبينند و نشنوند و ندانند و از ايشان ( 15 ) خير و شرّ و نفع و ضر [ نيايد با عبادت خداى خوانيم بينا و شنوا و دانا و توانا كه خير و شرّ و نفع و ضر ] ( 16 ) به اوست ( 17 ) ، . . . يَفْعَلُ ما يَشاءُ . . . ( 18 ) ، يَحْكُمُ ما يُرِيدُ ( 19 ) .
هامش
( 1 ) - آج ، لب : بنزديك .
( 2 ) - اساس : صغار ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 3 ) - آج ، لب : و .
( 4 ) - آج ، لب : حاشيت .
( 5 ) - آج ، لب : او نيكو .
( 6 ) - آج ، لب : ندارد .
( 7 ) - آج ، لب : شنيدهام .
( 8 ) - اساس و آب : با داشتهءى .
( 9 ) - آج ، لب : به زندان باز داشته .
( 10 ) - آج ، لب : و بنگر .
( 11 ) - آج ، لب : كيستيد ؟
( 12 ) - آج ، لب : عيسى رسول خداىايم .
( 13 ) - اساس و آب : آمدهءى .
( 14 ) - لب : ندارد .
( 15 ) - آج ، لب : و از او .
( 16 ) - اساس ، آب وداندارد ، از آج افزوده شد .
( 17 ) - آج ، لب : از اوست .
( 18 ) - سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 40 .
( 19 ) - سورهء مائده ( 5 ) آيهء 1 .