ديدند كه گوسپندى چند ( 1 ) را مىچرانيد ، و او حبيب بود صاحب يس ، بر او سلام كردند او جواب داد و گفت : شما كه اى ( 2 ) ؟ گفتند : ما رسولان عيسىايم دعوت مىكنيم شما را از عبادت اصنام با عبادت خداى تعالى . گفت : آيتى و دليلى دارى ؟ گفتند : داريم ، و آن آن است كه به دعاى ما خداى بيماران را شفا دهد و اكمه و ابرص را عافيه ( 3 ) دهد . پير گفت : مرا پسرى است سالهاست تا بيمار است و بر بستر فتاده ( 4 ) اگر او بر دست شما به شود ، من ايمان آرم به عيسى .
و به بعضى روايت گفتند : خود مؤمن بود به عيسى . گفتند : رواست . ايشان را به خانه برد ، ايشان دعا كردند خداى تعالى عافيه ( 5 ) داد او را و در حال تندرست شد و برخاست و بيرون آمد . و خبر ايشان در شهر فاش شد و هر كجا بيمارى بود آمدى ( 6 ) و استدعا كردى ( 7 ) و ايشان دعا كردندى ( 8 ) و خداى راحت دادى ( 9 ) تا بسيارى بيماران ( 10 ) بر دست ايشان شفا يافتند . ايشان را ملكى بود نام او سلاحن ( 11 ) و گفتند : انطيخش ( 12 ) و از جملهء ملوك روم بود و بت پرست بود ، اين خبر به او رسيد . ايشان را بخواند و گفت :
شما كيستى ؟ گفتند : ما رسولان عيسى مريمايم ( 13 ) . گفت : آيت شما چيست ؟
گفتند : إبراء أكمه 1 » و ابرص و شفاى بيماران بر دست ما به فرمان خداى . گفت : باز گردى تا من در شما انديشه كنم ( 15 ) . ايشان باز گشتند مردم ايشان را در بازار بگرفتند ( 16 ) و بزدند ( 17 ) .
وهب بن منبّه ( 18 ) گفت : عيسى - عليه السّلام - اين دو رسول را بفرستاد بيامدند
هامش
( 1 ) - لب : گوسفند چند .
( 2 ) - آج ، لب : كه ايد .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : عافيت .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : افتاده .
( 6 - 5 ) - دا ، آج : آمد .
( 7 ) - دا ، آج : كرد .
( 8 ) - دا ، آج ، لب : كردند .
( 9 ) - دا : داد ، آج ، لب : خداى تعالى شفا داد .
( 10 ) - لب : بيمارى .
( 11 ) - لب : سلاخن .
( 12 ) - آج ، لب : اطبحش .
( 13 ) - آج ، لب : پيغمبرايم .
( 14 ) - دا ، آج ، لب : إبرا أكمه .
( 15 ) - آج : تا من انديشهاى در كار شما كنم ، لب : تا من انديشه كنم .
( 16 ) - آج ، لب : گرفتند .
( 17 ) - آب : بزد .
( 18 ) - آج ، لب : وهب منبّه .