و رسول - عليه السّلام - در نماز بود سنگ بر بالا برد تا بر رسول زند چشمش تاريك شد چنان كه رسول را نديد آوازش ( 1 ) مىشنيد باز آمد و گفت : برفتم آوازش ( 2 ) مىشنيدم و او را نمىديدم . چون ( 3 ) قصد او كردم چيزى ديدم مانند شترى فحل كه آهنگ من كرد ، گفتى ( 4 ) مرا فرو خواهد بردن . خداى تعالى اين دو آيت فرستاد در حق اين دو شخص مخصوص به اين مقصود ( 5 ) بر اين حال .
و چون آيت را بر اين حمل كنند تأويلى نبايد كردن ( 6 ) . و ابو عبيده ( 7 ) قوّت قول اوّل كرد ، گفت : بر سبيل مثلى ( 8 ) است و به استشهاد او گفت : مردى بود كنيت او ابو ( 9 ) ذويب در جاهليّت ، زنى را دوست داشت ، چون در اسلام امد ( 10 ) آن زن بنزديك او ( 11 ) آمد او امتناع كرد و گفت : حرّم الاسلام الزّنا ، آنگه اين بيتها بگفت ( 12 ) :
فليس كعهد ( 13 ) الدّار يا امّ مالك
و لكن احاطت بالرّقاب السّلاسل
و عاد الفتى كالكهل ( 14 ) ليس بقائل
سوى العدل ( 15 ) شيئا فاستراح العواذل ( 16 )
مراد آن است كه ما ممنوع شديم به موانع اسلام از تعاطى فسق و زنا بمانند كسى كه بند و غل دارد . عكرمه گفت : مراد ظلمات و ضلالات است .
و قوله : * ( وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا ) * ، گفت : ما از پيش ايشان سدّى كرديم و از پس ايشان سدّى ، * ( فَأَغْشَيْناهُمْ ) * ، اى ، جعلنا على ابصارهم غشاوة ، اى ( 17 ) الغطاء و الظَّلمة . و مثله قوله : . . . وَجَعَلَ عَلى بَصَرِه غِشاوَةً . . . ( 18 ) ، ما ( 19 ) ايشان را كور كرديم . * ( فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ ) * ، ايشان چيزى نمىبينند ، بر آن دو تأويل كه گفتيم .
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب : و آوازش .
( 2 ) - آج ، لب : و آوازش .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : و چون .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : گفتى .
( 5 ) - دا : مخصوص به ايشان مقصور .
( 6 ) - دا : ندارد .
( 7 ) - اساس : ابو عبيد ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 8 ) - دا : مثل .
( 9 ) - لب : ابى .
( 10 ) - دا : اسلام آمد ، آب : در اسلام آمدى ، آج ، لب : به اسلام آمد .
( 11 ) - آج ، لب : ندارد .
( 12 ) - دا ، آج ، لب افزوده : شعر .
( 13 ) - دا : كعهدى .
( 14 ) - اساس : كالعهد ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 15 ) - اساس : العذل ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 16 ) - آج ، لب : العوادل .
( 17 ) - دا ، اج ، لب : و هى .
( 18 ) - سورهء جاثيه ( 45 ) آيهء 23 .
( 19 ) - لب : و .