تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
نبود . و بر قول اوّل [ 50 - پ ] « ما » اسم باشد و محلّ او نصب بود بر مفعول دوم لتنذر ، و التّقدير : لتنذر قوما شيئا او عذابا انذر به ( 1 ) آباؤهم ، و « ما » نكرهء موصوفه باشد و بر قول دوم « ما » حرف باشد و محل او با فعل هم نصب باشد ، على كونه صفة لقوم ، و التّقدير : غير منذرين ( 2 ) آباؤهم . * ( لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ ) * ، آنگه خبر داد كه واجب شد كلمهء عذاب بر بيشترينهء اينان ( 3 ) كه ايمان نخواهند آوردن . * ( إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ) * ، گفت : ما غلَّها در گردنهاى ايشان كرديم ، و آن غلَّها تا به زنخدانهاى ( 4 ) ايشان برسيده است . و گفتند : معنى آن است كه : جعلنا ايمانهم فى اعناقهم اغلالا ، ما دستهاى ايشان به غلّ گردنهاى ايشان كرديم . و لكن بيفگند ، لدلالة الكلام عليه . و ايشان حذف بسيار كنند ، چون در كلام دليل باشد ، چنان كه شاعر گفت : ( 5 )
و ما ادرى اذا يمّمت ارضا اريد الخير ايّهما يلينى
[ ء ] ( 6 ) الخير الَّذي ان ( 7 ) ابتغيه ام الشّرّ ( 8 ) الَّذي هو يبتغينى
و تقدير آن است كه : اريد الخير و احذر الشّرّ به ( 9 ) تا تواند گفتن ( 10 ) كه « ايّهما » جز كه ذكرش بيفگند ( 11 ) ، « ايّهما » دليل بود بر ايشان . * ( فَهُمْ مُقْمَحُونَ ) * ، ايشان مقمحاند . و مقمح آن بود كه سر بر دارد و چشم برهم نهاده بود ، و بعير قامح ، شترى را گويند ( 12 ) كه چون آب خورد سر بردارد . [ و قال ، شعر :
و نحن على جوانبها قعود نغضّ ( 13 ) الطَّرف كالابل القماح ] ( 14 )
مجاهد گفت : سر برداشته‌اند و چشمها رها كرده . امّا معنى آيت در او دو قول
هامش
( 1 ) - اساس : انزرته ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد . ( 2 ) - اساس : غيره منذرين ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد . ( 3 ) - دا : آنان . ( 4 ) - دا ، آج ، لب : زنخهاى . ( 5 ) - دا ، آج ، لب افزوده : شعر . ( 6 ) - از دا ، افزوده شد . ( 7 ) - دا ، آج ، لب : انا . ( 8 ) - آج ، لب : البشر . ( 9 ) - دا ، آج ، لب : ندارد . ( 10 ) - دا : گفت . ( 11 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : چون . ( 12 ) - دا ، آج ، لب : گويند شترى را . ( 13 ) - آج ، لب : يقصّ . ( 14 ) - اساس و آب : ندارد ، از دا افزوده شد .