نبود . و بر قول اوّل [ 50 - پ ] « ما » اسم باشد و محلّ او نصب بود بر مفعول دوم لتنذر ، و التّقدير : لتنذر قوما شيئا او عذابا انذر به ( 1 ) آباؤهم ، و « ما » نكرهء موصوفه باشد و بر قول دوم « ما » حرف باشد و محل او با فعل هم نصب باشد ، على كونه صفة لقوم ، و التّقدير : غير منذرين ( 2 ) آباؤهم .
* ( لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ ) * ، آنگه خبر داد كه واجب شد كلمهء عذاب بر بيشترينهء اينان ( 3 ) كه ايمان نخواهند آوردن .
* ( إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ) * ، گفت : ما غلَّها در گردنهاى ايشان كرديم ، و آن غلَّها تا به زنخدانهاى ( 4 ) ايشان برسيده است . و گفتند : معنى آن است كه : جعلنا ايمانهم فى اعناقهم اغلالا ، ما دستهاى ايشان به غلّ گردنهاى ايشان كرديم . و لكن بيفگند ، لدلالة الكلام عليه . و ايشان حذف بسيار كنند ، چون در كلام دليل باشد ، چنان كه شاعر گفت : ( 5 )
و ما ادرى اذا يمّمت ارضا
اريد الخير ايّهما يلينى
[ ء ] ( 6 ) الخير الَّذي ان ( 7 ) ابتغيه
ام الشّرّ ( 8 ) الَّذي هو يبتغينى
و تقدير آن است كه : اريد الخير و احذر الشّرّ به ( 9 ) تا تواند گفتن ( 10 ) كه « ايّهما » جز كه ذكرش بيفگند ( 11 ) ، « ايّهما » دليل بود بر ايشان .
* ( فَهُمْ مُقْمَحُونَ ) * ، ايشان مقمحاند . و مقمح آن بود كه سر بر دارد و چشم برهم نهاده بود ، و بعير قامح ، شترى را گويند ( 12 ) كه چون آب خورد سر بردارد .
[ و قال ، شعر :
و نحن على جوانبها قعود
نغضّ ( 13 ) الطَّرف كالابل القماح ] ( 14 )
مجاهد گفت : سر برداشتهاند و چشمها رها كرده . امّا معنى آيت در او دو قول
هامش
( 1 ) - اساس : انزرته ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 2 ) - اساس : غيره منذرين ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 3 ) - دا : آنان .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : زنخهاى .
( 5 ) - دا ، آج ، لب افزوده : شعر .
( 6 ) - از دا ، افزوده شد .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : انا .
( 8 ) - آج ، لب : البشر .
( 9 ) - دا ، آج ، لب : ندارد .
( 10 ) - دا : گفت .
( 11 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : چون .
( 12 ) - دا ، آج ، لب : گويند شترى را .
( 13 ) - آج ، لب : يقصّ .
( 14 ) - اساس و آب : ندارد ، از دا افزوده شد .