با شماست اگر ياد دهند شما را بل شما قومى اسراف كنندهاى . ( 1 )
آمد از دور تر شهر مردى مىتاخت ( 2 ) ، گفت : اى قوم پيروى ( 3 ) كنى پيغامبران را .
پى روى ( 4 ) آن را كه نمىخواهد از شما مزدى و ايشان راه يافتگاناند .
و چيست مرا كه نمىپرستم ( 5 ) آن را كه بيافريد مرا و با او برند شما را .
بگيرم جز از او خدايانى كه اگر خواهد مرا خداى بگزندى ، سود نكند ( 6 ) از من شفاعت ايشان چيزى و نرهانند مرا ؟
من پس در گمراهى ( 7 ) باشم روشن .
من ايمان آوردم به خداى شما بشنوى از من .
گفتند : در شو در بهشت ، گفت :
اى كاشك قوم من بدانندى .
به آنچه بيامرزيد مرا خداى من و كرد مرا از جمله گراميان ( 8 ) .
و نفرستاديم بر قوم او از پس از لشكرى ( 9 ) از آسمان و نيز نفرستيم .
نباشد الَّا بانگى يكى كه بنگرى ايشان ( 10 ) مرده باشند .
هامش
( 1 ) - اساس و آب : اسراف كنندهءى ، دا : اسراف كنندگانيد .
( 2 ) - دا : كه مىشتافت .
( 3 ) - دا : پسروى .
( 4 ) - پى روى / پيروى كنيد ، دا : پسروى كنى .
( 5 ) - كذا در اساس ، آب : نمىپرستم ، دا : نپرستم ، آج ، لب : بپرستم .
( 6 ) - دا : باز ندارد .
( 7 ) - دا : گمراهيى .
( 8 ) - دا : گرامى كردگان .
( 9 ) - دا : از پس او هيچ لشكرى .
( 10 ) - دا : مگر آوازى كه همى ايشان .