صفت مشبّهه است ، چنان كه : مررت برجل حسن وجهه كه در لفظ صفت مرد باشد و در معنى صفت وجه . * ( وَمِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ ) * ، و از كوهها طرايقى ( 1 ) پديد كرد سپيد و سرخ و واحد الجدد ، جدّة . و فعل در جمع فعله بسيار است ، كمدّة و مدد ، و طرفة و طرف ، و غرفة و غرف . و امّا جدد ، بضمّ الدّال جمع « جديد » باشد ، نحو سرير و سرر ، و عتيق و عتق ( 2 ) . * ( مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَغَرابِيبُ سُودٌ ) * ( 3 ) ، و غرابيب جمع غربيب ، و هو شديد ( 4 ) السوّاد ، و سياهى سياه و سود براى آن گفت تا بدانند كه اين مبالغت در سياهى است . و قال الشّاعر يصف كرما :
و من تعاجيب خلق اللَّه غاطية ( 5 )
البعض منها ملاحىّ و غربيب ( 6 )
* ( وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالأَنْعامِ ) * ، گفت از مردمان و چهار پايان و جانوران .
و « دواب » جمع « دابّة » و هى ما يدبّ على الأرض ، و « الانعام » جمع « نعم » و هى الابل و البقر و الغنم . گفت : از اين اجناس مخلوقات از جانوران از آدميان و روندگان و چهار پايان و بهايم نيز مختلف لوناند ( 7 ) ، چنان كه مىبينيم و اين تذكير صنايع ( 8 ) اوست تا ما انديشه كنيم و شكر . آنگه گفت : * ( كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبادِه الْعُلَماءُ ) * ، گفت : همچنين باشد از خداى تعالى عالمان ترسند چه آنان كه خداى را نشناسند از او نترسند .
و روايت كردند از عمر عبد العزيز و ابو حنيفه كه ايشان خواندند : انّما يخشى اللَّه من عباده العلماء ، بمعنى يعلم و يختار ، بر عكس به رفع « اللَّه » و نصب « علماء » يعنى خداى داند عالمان را و يا خدا اختيار كند عالمان را . و قراءت صحيح آن است كه عامّهء قرّا بر آنند . و در خبر آمده است كه رسول - عليه السّلام - گفت :
اعلمهم باللَّه
هامش
( 1 ) - آب : طرايفى ، آج ، لب : ظرايف .
( 2 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : قال امرؤ القيس يصف حمارا ، شعر :
كأنّ سراته و جدّة متنه كنائن ، يجرى فوقهنّ دليص
( 3 ) - اساس : سود ، با توجه به متن قرآن مجيد تصحيح شد .
( 4 ) - دا : هو الشّديد .
( 5 ) - آج ، لب : غاطبة .
( 6 ) - آب : غرابيب .
( 7 ) - دا : مختلفند .
( 8 ) - اساس : تذكّر و صنايع ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .