بهشتهاى ( 1 ) مقام ، در او شونده ( 2 ) حلىّ بپوشند ايشان را در آن جا از دستفرنجها ( 3 ) از زر و مرواريد و جامههاى ايشان در آن جا حرير باشد .
و گويند سپاس خداى را آن كه ببرد از ما اندوه خداوند ما آمرزنده است و شكر پذيرنده ( 4 ) .
آن كه فرود آورد ما را به سراى ايستادن از نعمت او نرسد به ما در آن جا رنجى و نرسد به ما در آن جا ماندگيى ( 5 ) .
قوله : * ( وَما يَسْتَوِي الأَعْمى وَالْبَصِيرُ ) * ، حق تعالى اين آيت نيز بر مورد مثل فرمود ، گفت : راست نباشد نابينا و بينا و نه تاريكى و نه روشنايى و نه سايه و نه گرما . اين الفاظ متناقض برشمرد كه ميان [ 40 - پ ] ايشان تنافى است . گفت : اين چيزها با يك ديگر راست نباشد . و « حرور » گفتند باد سموم باشد ، و گفتند : بادى كه در آفتاب جهد . فرّا گفت : « حرور » به شب و روز باشد ، و « سموم » جز به روز نباشد . و گفتند :
مراد به سايه ( 6 ) ، بهشت است و به « حرور » دوزخ ، و استوا حصول احد الشيئين باشد على مقدار الأخر .
* ( وَما يَسْتَوِي الأَحْياءُ وَلَا الأَمْواتُ ) * ، و راست نباشد زندگان و مردگان . گفتند :
كنايت است از مؤمن و كافر . اين مثلى است كه خداى تعالى [ بزد ] ( 7 ) براى عبادت اصنام و عبادت خداى تعالى . يعنى چنان كه اين چيزها با هم راست نباشد ( 8 ) ، خداى پرستان و بت پرستان با هم راست نباشند . * ( إِنَّ اللَّه يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ ) * ، گفت : خداى بشنواند آن را كه خواهد . * ( وَما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ ) * ، و تو نتوانى شنوانيدن آنان را كه در گورها باشند يعنى مردگان . مثل زد كافران را به مردگان ، يعنى چنان
هامش
( 1 ) - دا : بستانهاى ، آج ، لب : بوستانهاى .
( 2 ) - دا : در شوند در آن جا ، آج ، لب : در آيند در آن .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : دست و رنجها .
( 4 ) - دا : سپاس دار است .
( 5 ) - آج ، لب : هيچ ماندگى .
( 6 ) - دا : به ظلّ ، سايهء .
( 7 ) - اساس و آب : ندارد ، از دا افزوده شد .
( 8 ) - دا : نباشد .