و مضمحل باشد ( 1 ) .
* ( وَاللَّه خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ) * ، خداى شما را بيافريد از خاك ، * ( ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ) * ، آنگه آب منى ، * ( ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً ) * ، آنگه شما را جفت كرد ، * ( وَما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَلا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِه ) * ، و هيچ ماده بار بر نگيرد و بننهد جز به علم او ، و هيچ دراز عمر را عمر دراز نكنند و نه نيز عمر بكاهانند ( 2 ) و الَّا در نوشتهاى باشد ، يعنى در لوح محفوظ . سعيد جبير گفت : در اوّل اين نوشته ( 3 ) بنويسند كه عمر او چند است ( 4 ) ، آنگه هر گه ( 5 ) روزى بگذرد در زير آن نويسند كه روزى گذشت و ماهى گذشت و سالى گذشت . و رسول - عليه السّلام - گفت :
فرغ من اربع من الخلق و الخلق و الاجل و الرّزق .
و
قال - عليه السّلام - : فرغ اللَّه الى كلّ عبد [ من ] ( 6 ) خمس من عمله و اجله و اثره و مضجعه و رزقه لا يتعدّاهنّ عبد .
* ( إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّه يَسِيرٌ ) * ، اين بر خداى آسان است .
* ( وَما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ ) * ، حق تعالى اين آيت مورد مثل ( 7 ) فرمود ، گفت : راست نباشند ( 8 ) دو دريا . * ( هذا عَذْبٌ فُراتٌ ) * ، اين باشد خوش گوارنده و آن ديگر شورى سخت شور . عبد اللَّه عبّاس و ضحّاك گفتند : « اجاج » تلخ باشد و اشتقاقه من اجّج النّار ، پندارى به تلخى دهان خورنده بسوزد ، * ( وَمِنْ كُلٍّ ) * ، و شما از هر دو دريا گوشت تازه مىخورى . يعنى ، گوشت ماهى [ 38 - پ ] * ( وَتَسْتَخْرِجُونَ ) * [ منه ] ( 9 ) * ( حِلْيَةً تَلْبَسُونَها ) * ، و از او به در مىآورى حليتى كه در پوشى . منه ، يعنى از « ملح » ( 10 ) دون العذب ، يعنى لؤلؤ و مرجان . * ( وَتَرَى الْفُلْكَ فِيه مَواخِرَ ) * ، اى ، جوارى و كشتيها بينى كه در او
هامش
( 1 ) - دا ، افزوده : قال الزّبعرى ، شعر :يا رسول المليك انّ لسانى
راتق ما فتقت اذ انابورآج ، لب : قال ابن الزبعرى ، شعر :
يا رسول المليك انّ لسانى
( 2 ) - آج ، لب : عمر او بكاهاند .
( 3 ) - دا : نبشته .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : چندين است .
( 5 ) - دا : هر گه كه .
( 6 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 7 ) - آج ، لب : بر مورد شك .
( 8 ) - دا ، آج ، لب : نباشد .
( 9 ) - اين كلمه در متن قرآن مجيد نيست ، اما اساس و كليهء نسخه بدلها آوردهاند ، كه به ضرورت ذكر همين كلمه در جملهء بعد حذف آن روا دانسته نشد .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : من الملح .