گفت : پس چه كردى ؟ گفت : به زمين هند جانش برداشتم ، ندانم تا چون رسيد به مدّت ( 1 ) نزديك آن جا ، و هو
قوله - عليه السّلام : اذا اراد اللَّه قبض عبد بارض جعل له فيها حاجة
، چون خداى خواهد تا جان بندهاى به زمينى بردارد ، او را آن جا حاجتى كند .
اگر گويند : چگونه جمع كنى ميان اين آيات تا متناقض نشود من قوله : اللَّه يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ( 2 ) . . . ، و قوله : * ( قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ ) * ، و قوله : تَوَفَّتْه رُسُلُنا ( 3 ) . . . ، و قوله : وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ ( 4 ) . . . ، يك جاى مىگويد : جانها من بردارم ، و يك جاى مىگويد : ملك الموت ( 5 ) ، و يك جا مىگويد : فريشتگان ، و يك جا مىگويد : به شب جانها بردارم ، نه اين ظاهرا مناقضه است ؟
جواب گوييم : امّا توفّى فريشتگان به معنى قبض و نزع باشد ، و امّا توفّى ملك الموت به معنى دعوت و اشارت باشد ، كه در خبر چنين است كه : او را ( 6 ) دعا كند جانها را ، جانها او را اجابت كنند . و توفّى خداى تعالى تخريب به نيت حيات باشد ، و « توفّى اللَّيل » ، مراد خواب است آن را توفّى خواند بر سبيل مجاز . و توفّى تمام بستدن باشد ، يقال : توفّيت الشّىء و استوفيته .
* ( وَلَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * ، گفت : و اگر بينى اى محمّد چون گناهكاران بنزديك خداى سرها در پيش افگنده باشند [ 232 - پ ] از شرم گناهانى ( 7 ) كه كرده باشند . * ( رَبَّنا أَبْصَرْنا وَسَمِعْنا ) * ، اى يقولون ( 8 ) : اين از جملهء آن جايهاست كه قول محذوف باشد اين ( 9 ) جا ، مىگويند : بار خدايا ! ما بديديم و بشنيديم . * ( فَارْجِعْنا ) * ، ما را با دنيا بر تا عمل صالح كنيم كه ما را علم يقين حاصل شد .
و جواب « لو » از كلام محذوف است ، تقدير آن كه : « لو ترى لرأيت امرا فظيعا ( 10 ) » اگر آن كار بينى عظيم ( 11 ) ديده باشى .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : به مدتى .
( 2 ) . سورهء زمر ( 39 ) آيهء 42 .
( 3 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 61 .
( 4 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 60 .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : بردارد .
( 6 ) . كذا : در اساس ، ديگر نسخه بدلها « را » ندارد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : گناهان .
( 8 ) . چاپ شعرانى ( 9 / 90 ) ربّنا .
( 9 ) . مش : آن جا .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : قطيعا .
( 11 ) . آط ، آب ، مش : اگر آن بينى كارى عظيم .