* ( ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَه ) * ، آنگه نسل و فرزندان او را بيافريد ، و « جعل » ، به معنى خلق است اين جا ، و « نسل » فرزند باشد و واحد و تثنيه و جمع در او بر يك وجه بود . و مراد به « سلاله » نطفه است ، و اصل او هر چيزى باشد كه از چيزى بيرون آيد ، و فرزند را « سلاله » خوانند لانسلاله من الأب و الامّ ، قال الشّاعر - شعر :
فجاءت به غصب الاديم غضنفرا
سلالة فرج كان غير حصين
و مثله : السّلية ، قال [ الشّاعر ] ( 1 ) - شعر :
سليلة سابقين تناجلاها
اذا نسبا يضمّهما الكراع
* ( مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ) * ، از آبى ضعيف ، و اصله من المهنة و هى الخدمة .
* ( ثُمَّ سَوَّاه ) * ، آنگه آدمى را خلقى سواء تمام بيافريد . * ( وَنَفَخَ فِيه مِنْ رُوحِه ) * ، و روح در او دميد و جان در او آفريد . * ( وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَالأَفْئِدَةَ ) * ، و شما را چشم و گوش و دل بيافريد . * ( قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ ) * ، آنگه گفت : اندك شكر مىكنى او را ، يعنى بر اين نعمتها كه با شما كرد ، و « ما » مصدرى است .
* ( وَقالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الأَرْضِ ) * ، اى هلكنا و بطلنا و صرنا ترابا . و گفتند : چون ما در زمين هلاك و ناچيز و ناپديد شده باشيم ، و اين اصل ضلال ( 2 ) است در لغت يقول العرب : ضلّ الماء فى اللَّبن اذا ذهب فيه فلم يظهر و لم يتميّز ، و قولهم : اضلّ الميت ، اى دفنه ، و قال الشّاعر - شعر :
و اب مضلَّوه به عين جليّة
و غودر بالجولان حزم و نائل
اى دافنوه .
ابن محيصن خواند : « ضللنا » به كسر « لام » . و حسن بصرى خواند : « صللنا » ، به « صاد » غير معجم ، من قولهم ( 3 ) : صلّ اللَّحم و اصلّ اذا انتن ، چون ما در زمين مردار شويم .
* ( أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * ، ما را دگر باره خلقى نو خواهند آفريدن ؟ اين منكران بعثت و نشور گفتند ، حكايت قول ايشان است ، حق تعالى گفت در حقّ ايشان : * ( بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ ) * ، ايشان به لقاى خداى و بازگشت با سراى جزا كافرند .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : اضلال .
( 3 ) . اساس : قوله ، به قياس با نسخه آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .