من از شما مزدى نمىخواهم ، مزد من نيست مگر بر خداى جهانيان .
* ( أَ تُتْرَكُونَ فِي ما هاهُنا آمِنِينَ ) * ، آنگه بر سبيل وعظ و تنبيه ايشان را گفت كه :
شما را رها خواهند كردن در آنچه اين جاست ايمن ( 1 ) ، يعنى [ كه گمان مىبرى كه شما را از اين سراى دنيا بيرون ] ( 2 ) نخواهند كردن ؟ . و اين استفهام را معنى جحد است . و « ما » موصوله است ، و * ( آمِنِينَ ) * نصب بر حال است از مفعول .
* ( فِي جَنَّاتٍ ) * ، بدل « ما » است ، بيان كرد آن را كه گفت از ( 3 ) آنچه اين جا هست از مال و ملك و نعيم دنيا در بوستانها و چشمههاى آب .
* ( وَزُرُوعٍ ) * ، و كشتها . * ( وَنَخْلٍ ) * ، خرما بنان كه طلع ( 4 ) آن لطيف باشد ، و منه : فلان هضيم الكشح ، اى لطيفه [ 155 - ر ] . و اصل الهضم ، الكسر ، و منه : هضم الطَّعام ، و منه : هضم الظَّلم ( 5 ) .
عبد اللَّه عبّاس گفت : هضم آن باشد كه به جاى خود رسيده باشد و بر بياورده شكفته شود . ضحّاك گفت : متراكب ( 6 ) باشد . عكرمه گفت : تر باشد و نرم . مجاهد گفت : آن باشد كه چون دست به او برند شكفته شود ، آنگه گفت : تا تر بود هضيم بود ، چون خشك شود هشيم ( 7 ) شود . ابو العاليه گفت : آن بود كه در دهن باز شود .
مقاتل گفت : متراكم باشد بر وجهى كه چون بر هم افتد بشكند ( 8 ) بعضى بعضى را .
ابو عبيده و زجّاج گفتند : متداخل باشد .
* ( وَتَنْحِتُونَ ) * ، مىتراشى و مىشكافى از كوهها خانهها . * ( فارِهِينَ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : « حاذقين » ، در آن حال كه دانا باشى به آن . قولى دگر از او آن است ( 9 ) :
« أشرين » ، يعنى بطر گرفت شما را . ضحّاك گفت : معجب باشى به صنعت خود .
ابو عبيده گفت : « فرحين » ، خرّم باشى به آن . و عرب معاقبه كند ميان « ها » و « حا »
هامش
( 1 ) . اساس : به من ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : در .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بار .
( 5 ) . اساس : الهضم المظلم ، با توجّه به نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : تراكب ، چاپ شعرانى ( 8 / 356 ) : تراكب .
( 7 ) . اساس : هضيم ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها اى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها كه .