معنى او لكن باشد ( 1 ) ، لكن خداى دشمن من نيست . و آنان كه گفتند در ميان ايشان عابدان بودند خداى را ، و خداى معبود ايشان بود گفت : استثنا متّصل است براى آن كه قديم تعالى داخل بود در عبادت ايشان ، و قول اوّل درستتر است .
بعضى دگر گفتند : در كلام محذوفى است ( 2 ) اين استثنا از اوست ، و تقدير آن كه : و لا معبود لي الَّا ربّ العالمين ، و اين وجه ضعيف است .
آنگه ( 3 ) تعداد نعمت خداى كرد ، گفت : * ( الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ ) * ، او آن خداست كه مرا بيافريد ، هم او مرا هدايت دهد از الطاف و توفيق و تمكين . و بعضى دگر گفتند : خلقني فى الدّنيا على فطرته فهو يهدين فى الاخرة الى جنّته . و آنچه بيان اين وجه است آن است كه « خلق » به لفظ ماضى گفت ، و هدايت به لفظ مستقبل گفت ، آن كه مرا بيافريد در دنيا بر فطرت ، در آخرتم راه نمايد در بهشت و جنّت .
* ( وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ ) * ، او آن خداى است كه مرا طعام و شراب مىدهد و مىپروراند و روزى مىرساند چنان كه او مصلحت داند .
حجّاج بن عبد الكريم گفت : از بلخ بيامدم به طلب ابراهيم ادهم ، او را به حمص نشان دادند برفتم طلب مىكردم آخر او را در تون گرمابهاى ( 4 ) يافتم [ 150 - ر ] كه تون مىتافت . ساعتى بر او بنشستم مرا پرسيد ( 5 ) و خويشان خود را بپرسيد كه در بلخ بودند . آن روز بازو ( 6 ) بودم بر او هيچ طعامى نمىديدم ، گفتم : بروم از اين جا و سؤال كنم بر كسى و از وى چيزى خواهم . مرا گفت : دانم كه گرسنه شدى ؟ گفتم :
بلى . گفت : بر ما طعامى نيست ، گفتم : بروم و ( 7 ) چيزى بخواهم تا من و تو به يك جاى بخوريم . دست فراز كرد ( 8 ) و پارهاى خاكستر بر گرفت و با خاك بر آميخت ( 9 ) و
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز لب يعنى ، لب : يعنى دشمن خداى .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : هست .
( 3 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 343 ) ابراهيم عليه السّلام .
( 4 ) . آط : گرماويه ، آب ، آز ، مش : گرماوهاى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آب : بپرسيد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : با او .
( 7 ) . آط ، آب ، آز سؤال بر كسى كنم ، آج ، لب ، آل ، مش : سؤال كنم بر كسى .
( 8 ) . آج ، لب ، آل : دراز كرد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : پارهاى خاك برگرفت و با خاكستر بياميخت .