بودند ، خواستند تا جدا شوند ، رسول گفت :
على حالكما .
آنگه على را گفت : يك ساعت به مسجد رو . او بيرون رفت . فاطمه را گفت : چگونه مىيابى شوهرت را ؟
گفت :
خير بعل ،
بهتر شوى ( 1 ) ، آن كه ( 2 ) است كه زنان قريش مرا طعنه مىزنند و مىگويند :
انّ اباك زوّجك فقيرا معدما لا مال له ، پدر تو تو را به مردى درويش داده است كه از دنيا مالى ندارد .
رسول - عليه السّلام - گفت : يا فاطمه ! بدان كه پدرت درويش نيست ، و شوهرت درويش نيست ، و خداى تعالى خزاين و گنجهاى زمين بر من عرضه كرد از زر و سيم ، من قبول نكردم و اختيار آخرت كردم . و اگر تو آن بدانى كه پدرت مىداند ، دنيا و زينت دنيا در چشم تو زشت گردد . بدان كه اين زنان كه اين گفتند نه بر طريق شفقت گفتند ، من تو را به مردى دادهام ( 3 )
اقدمهم سلما و اكثرهم علما و اعظمهم حلما
، به اسلام از همه پيشتر است [ و به علم از همه بيشتر ] ( 4 ) و به حلم از همه عظيمتر . و بدان كه تا خداى تعالى در آسمان تو را به على نداد ، من تو را در زمين به او ندادم ، و بدان كه خداى تعالى در ( 5 ) زمين اطَّلاعى كرد و دو مرد را برگزيد : يكى را پدر تو كرد و يكى را شوهر تو كرد ، نيك شوهر ( 6 ) است اين شوهر تو . در او عصيان مكن به آنچه تو را فرمايد . آنگه دعا كرد ايشان را و گفت :
اللَّهمّ اجمع شملهما ( 7 ) و الَّف بين قلوبهما ( 8 ) و اجعلهما و ذرّيّتهما من ورثة جنّة النّعيم و ارزقهما ذرّيّة طاهرة طيّبة مباركة و اجعل في ذرّيّتهما البركة و اجعلهم ائمّة يهدون بأمرك الى طاعتك و يأمرون بما يرضيك ،
بار خدايا جمع اينان ( 9 ) مجتمع دار ، و دلهاشان به هم آر ، اينان را و فرزندان اينان را وارثان بهشت نعيم ( 10 ) كن ، و فرزندانى پاكيزه روزى كن اينان را ، و بر فرزندان ايشان بركت كن ، و ايشان را امامانى كن كه به فرمان تو راهنمايان خلقان باشند .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : شوهرى .
( 2 ) . كذا : در اساس ، ديگر نسخه بدلها : الَّا .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 4 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 5 ) . آط ، آب ، آز ، مش : بر .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آط ، مه : شوهرى .
( 7 ) . اساس : شملكما ، با توجه به نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 8 ) . اساس : قلوبكما ، با توجه به نسخهء آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 9 ) . آب ، مش : اين هر دو .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : نعيم بهشت .