گفت على را كه : يا على ! چگونه يافتى اهلت را ؟ گفت :
نعم العون هى على طاعة اللَّه
، نيك يار است او بر طاعت خداى . فاطمه را ( 1 ) بپرسيد همين جواب داد .
آنگه على را گفت : كوزهاى آب بيار . بياورد . رسول - عليه السّلام - آياتى از قرآن بر آن جا خواند و باد در او دميد و على را گفت : باز خور ، و بقيّتى در او رها كن .
همچنان كرد . رسول - عليه السّلام - آن آب بر روى و سينهء على ريخت و گفت :
اذهب اللَّه عنك الرّجس و طهّرك تطهيرا .
آنگه بار ( 2 ) ديگر آب بخواست و آياتى ( 3 ) قرآن بر او خواند و فاطمه را گفت : باز خور و پارهاى رها كن در او . همچنان كرد .
رسول آن آب ( 4 ) بر روى فاطمه ريخت و گفت :
اذهب اللَّه عنك الرّجس و طهّرك تطهيرا .
آنگه ايشان را دعا بكرد و بيرون آمد و گمان برد كه ايشان در شب همچنان با يكديگر خفته بودند . جبريل - عليه السّلام - آمد و رسول را گفت و از كار ايشان خبر داد و اين آيت آورد : تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ ( 5 ) - الاية .
روز ديگر رسول - عليه السّلام - در نزديك ايشان رفت هر يكى را در گوشهاى ديد نشسته ، دست ايشان گرفت و بياورد ايشان را و بر نمطى ( 6 ) از آن خديجه نشاند و گفت : بايد كه تا به يك جاى باشى . و خديجه براى آن كه فاطمه را دوستر داشتى از دگر دختران ، چه او كهتر بود ، و او را دو دختر ديگر بود : زينب و رقيّه ، هر دو را به حيات خود به شوهر داد به مكّه ، رقيّه را به عتبة بن ابي لهب داد ، و زينب را به ابو العاص بن الرّبيع . حليى ( 7 ) و متاعى كه او را بود براى فاطمه بنهاد .
رسول - عليه السّلام - شب ديگر بنزديك ايشان آمد و حسوى بساختند و به يك جاى بخوردند . و رسول ايشان را به خداى سپرد به مسجد آمد و نماز مىكرد تا به روز ، و ايشان را دعا مىكرد [ 134 - ر ] .
روز سيم وقت سحرگاه بيامد و در بزد . اسماء در باز كرد و ايشان در زير عبا
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مش را نيز ، مش و از فاطمه نيز .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : پارهاى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها از .
( 4 ) . مش را .
( 5 ) . سورهء سجده ( 32 ) آيهء 16 .
( 6 ) . اساس : حطي ، با توجّه به آط و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز ، آل : جلبى ، چاپ شعرانى ( 8 / 305 ) : حلى .