امير المؤمنين گفت : و اللَّه كه من با او چنان زندگانى كردم كه او را نيازردم و كراهت او اختيار نكردم ، و او در من هرگز عاصى نشد ، و چيزى ( 1 ) نكرد كه رضاى من نبود تا [ با ] ( 2 ) جوار رحمت ايزدى رفت . و هرگه كه در او نگريدم هر غم كه مرا بود برفت ، و تا او از دنيا برفت من شادمانه نشدم .
اين جملهاى است ( 3 ) از قصّه تزويج فاطمه ( 4 ) - صلوات اللَّه عليها - و اگر چه اين قصّه دراز شد ، تبرّك را نبشته آمد تا تنبيه باشد بر بعضى فضايل ايشان - صلوات اللَّه عليهما ( 5 ) .
قوله تعالى : * ( وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ) * ، آنگه حق تعالى پس از اين در حديث مشركان گرفت و گفت : ايشان مىپرستند بدون خداى چيزى كه ايشان را منفعت نكند و نتواند ، و مضرّت نكند و نتواند از آن كه جماد است . * ( وَكانَ الْكافِرُ عَلى رَبِّه ظَهِيراً ) * ، و كافر يار است شيطان را بر خداى تعالى ، [ يقال : ا ] ( 6 ) ظهرت فلانا على فلان و اعنته عليه ، فلان را بر فلان يارى دادم ، يعنى ياور بودم . و گفتهاند : معنى آن است كه * ( ظَهِيراً ) * ، اى ذليلا مهينا متروكا مطر [ و ] ( 7 ) حا وراء الظَّهر من قول العرب : ظهرت به اذا طرحته وراء ظهرك فلا تلتفت اليه ، يعنى كافر بنزديك خداى ذليل و مهين باشد بمنزلت كسى كه او را ( 8 ) پس پشت افگنند و با او ننگرند .
آنگه رسول را گفت : ما تو را نفرستاديم الَّا تا بشارت دهنده و ترساننده باشى ، يعنى كار تو اين است ، تو حفيظ و و كيل اينان نهاى ، اينان را با من گذار ( 9 ) .
آنگه گفت : * ( قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ ) * ، بگو اى محمّد كه من از شما مزدى نمىخواهم بر اداى رسالت تا شما مرا متّهم دارى كه اين دعوت براى طمع مال مىكنم . * ( إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّه سَبِيلًا ) * ، اين استثناى منقطع است براى آن كه « من شاء ان يتّخذ » ، از جنس مزد اداى رسالت نباشد ، و استثناى منقطع به معنى « لكن » باشد ، يعنى لكن آن كس كه ( 10 ) خواهد كه راهى كند به خداى تعالى به انفاق مال در سبيل
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : كارى .
( 7 - 6 - 2 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بود .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها تمّت التّزويج .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها با .
( 9 ) . آط : گزار .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها او .