آنگه گفت :
مرحبا ببحرين ( 1 ) يلتقيان و نجمين يقترنان ،
مرحبا به دو دريا كه به هم رسيدند و به دو ستاره كه به يكديگر پيوستند .
آنگه فاطمه را گفت : پيش او چون پرستار باش تا او تو را چون بنده باشد . آنگه على را گفت : نيك زن ( 2 ) است زن تو ( 3 ) . فاطمه را گفت : نيك شوهر ( 4 ) است شوهر تو .
آنگه گفت :
بارك اللَّه عليكما و فيكما و اسعد جدّكما و اخرج منكما الكثير الطَّيّب ،
خداى مبارك كناد بر شما و نيك بادى و از نسل شما فرزندان پاكيزه بسيار بدهاد .
آنگه به در آمد و در ( 5 ) فرا گرفت و عضادهء در به دست گرفت و گفت :
طهّركما [ اللَّه ] ( 6 ) و طهّر نسلكما ، انا سلم لمن سالمكما و حرب لمن حاربكما ، استودعكما اللَّه و استخلفه عليكما
، خداى پاك بكناد شما را از نسل شما را ، من به صلحام با آن كه با شما به صلح است ، به جنگم ( 7 ) با آن كه با شما به جنگ است ، شما را به خداى مىسپارم .
آنگه زنان را گفت : باز گردى كه رحمت بر شما باد [ 133 - پ ] زنان جمله برفتند . رسول باز نگريد ( 8 ) يك زن بر فاطمه بود و نمىرفت . رسول گفت : اين زن كيست كه نمىرود ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! من اسماء بنت عميسام . گفت :
چرا نرفتى ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! مىخواهم تا وصايت خديجه به جاى آرم .
گفت : آن چه وصيّت است ؟ گفت : روزى بنزديك خديجه حاضر بودم ، و فاطمه پيش او بود در او نگريد و بگريست . گفتم : براى چه مىگويى ؟ و آنچه خداى تو را داده است كس را نداد ؟ گفت : همچنين است ، و خداى را براى آن شكر مىكنم ، و لكن انديشهء من از آن است كه من با پيش خداى شوم و فاطمه تنها ماند و به وقت آن كه ( 9 ) به شوهر دهند كس نباشد كه تعهّد او كند و انيس او باشد . وصيّت
هامش
( 1 ) . اساس : بحرين ، به قياس با نسخه آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 6 - 2 ) . همهء نسخه بدلها : زنى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : شوهرى .
( 5 ) . مش : در را .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : بجنگ .
( 8 ) . اساس : نگرديد ، به قياس با نسخه آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها او را .