الاخ و هو السّيّد فى الدّنيا و الاخرة و هو من الصّالحين .
آنگه گفت : تا ( 1 ) رسول اللَّه دخترش را فاطمه را به من داد ، بپرسى و گواه باشى كه من راضى شدم . مسلمانان گفتند : يا رسول اللَّه ! بدادى و راضى شدى ؟ گفت :
آرى كه نيك داماد است مرا او ، و نيك برادر ( 2 ) و او سيّد است هم در دنيا و هم در آخرت و از جملهء صالحان است .
على برخاست ( 3 ) و سر بر زمين نهاد و به سجدهء شكر خداى را تعالى گفت :
الحمد للَّه الَّذي حبّبني الى خير البريّة محمّد - عليه السّلام .
مسلمانان گفتند : بارك اللَّه فيكما و عليكما و جمع شملكما فاسعد ( 4 ) جدّكما و اخرج منكما الكثير الطَّيّب ، خداى مبارك گرداناد و شملتان مجتمع باد ، و بختتان نيك باد . و خداى تعالى شما را فرزندان بسيار پاكيزه دهاد .
آنگه رسول - عليه السّلام - بفرمود تا طبقى بسر بياوردند و بنهادند ، رسول - عليه السّلام - [ گفت ] ( 5 ) : بربايى ( 6 ) آن ( 7 ) بربودند ، و رسول - عليه السّلام - در حجرهء ( 8 ) زنان رفت و گفت : به اين خرّمى براى فاطمه دف بر زنى ، بزدند .
آنگه على را گفت : برخيز و درعت به فروش تا در اين كار صرف كنى . على گفت : من برخاستم و درع برگرفتم تا به بازار برم ، در راه اعرابى از پيش من بر آمد و مرا گفت : يا على ! اين درع بهايى هست ؟ گفتم : آرى . گفت : به چند مىفروشى ؟
گفتم : به پانصد درم . دست در آستين كرد و صرّهاى برگرفت پانصد درم در او به من داد ( 9 ) [ 131 - ر ] و من درع به او دادم ، و ( 10 ) درم با نزديك رسول آوردم ، مرا گفت : چه كردى ؟ گفتم : بفروختم به پانصد درم و درمها اينك . گفت : به كى ( 11 ) فروختى ؟
گفتم : به اعرابى . گفت : شناختى آن اعرابى را ؟ گفتم : نه يا رسول اللَّه ؟ گفت :
هامش
( 7 - 1 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : برادرى .
( 3 ) . آط ، آب ، آز ، مش : برخواست .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : و اسعد .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 6 ) . آج ، لب ، آل : بربايند .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : حجرههاى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : صرهاى مرا داد ، گفت : پانصد درم در اوست .
( 10 ) . مش پانصد .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : كه .