تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
مىكند او را . رسول - عليه السّلام - گفت : يا امّ ايمن ! برو و على را بخوان . او برفت و على ( 1 ) مترصّد نشسته بود تا چه جواب دهد . على چون امّ ايمن را ديد ، گفت : چه گفت رسول در آنچه او را گفتى ؟ گفت : تو را مىخواند . على برخاست ( 2 ) و پيش رسول [ 131 - پ ] رفت شرم زده ، سر در پيش افگنده . رسول گفت : يا على ! مىخواهى كه جفتت را با تو دهم ؟ گفت : بلى يا رسول اللَّه ، گفت ( 3 ) : حبّا و كرامة ( 4 ) ، امشب يا فردا شب - ان شاء اللَّه تعالى . آنگه امّ سلمه را گفت : آن درمهاى فاطمه كه تو را دادم بيار ، بياورد ( 5 ) . از آن جا مشتى بر گرفت و به على داد و گفت : به اين گاو روغن و خرما خر و ماستينه . او برفت و بخريد . و مشتى دگر برداشت و عمر را داد كه به اين جامه خر و طيب ، برفت و بخريد . سعد معاذ آمد و ده گوسپند آورد و گاوى و شترى . سعد بن الرّبيع آمد و پنج گوسپند آورد و شترى . سعد بن خيثمه آمد و دو شتر آورد ، و ابو ايّوب انصارى آمد و گوسپندى آورد و خروارى خرما . و خارجة بن زيد شترى آورد و گاوى و چهار گوسپند . عبد الرّحمن عوف آمد و پنج خروار خرما آورد . عثمان عفّان آمد و پنج خروار خرما آورد و بيست گوسپند و مشكى گاو روغن ، و هر كس از صحابه آمدند و هديّه‌اى آوردند تا هداياى بسيار جمع شد آن جا . رسول - عليه السّلام - هديّه پذرفتى و عوض بدادى آن را و صدقه نپذرفتى . رسول - عليه السّلام - بفرمود تا آنچه گندم بود تفرقه كردند ، و هر كس را نصيبى داد از صحابه تا ببردند و آرد كردند و بپختند . و على را گفت : يا على امشب مرا و تو را به آن مشغول بايد بودن كه اين گاوان و گوسپندان را بكشيم . امير المؤمنين على مىكشت و پوست مىكند و رسول - عليه السّلام - مفصّل مىكرد كه ( 6 ) روز بود تمام كرده بودند . امير المؤمنين گفت : بر دست ( 7 ) اثر خون نديدم . چون روز بود رسول - عليه السّلام -
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : را بخواند و او . ( 2 ) . آب ، آز ، آل ، مش : برخواست . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها گفت . ( 5 ) . آج ، لب : بياوردند . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : چون . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها رسول .