نيست ،
و هو اخي و ابن عمّي و احبّ الخلق الىّ ،
او برادر من است و پسر عمّ من ، و دوستترين خلقان بنزديك من .
امّ سلمه گفت : من برفتم و در بگشادم ، به خدايى خداى كه او در ( 1 ) به دست مىداشت تا آنگه كه بدانست كه من در حجاب رفتم ( 2 ) ، آنگه در آمد و سلام كرد و گفت :
السّلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته .
رسول - عليه السّلام - گفت :
و عليك السّلام و رحمة اللَّه و بركاته ،
و پيش رسول بنشست و ساعتى سر در پيش افگند و مىخواست تا سخنى گويد و شرم مىداشت . رسول گفت :
يا على ! ا لك ( 3 ) حاجة ،
حاجتى دارى ؟ گفت : آرى يا رسول اللَّه . گفت : بگو ، هر حاجت كه خواهى ( 4 ) مقضى است . امير المؤمنين گفت : يا رسول اللَّه ! تو دانى كه مرا از پدر و مادر تو پذيرفتهاى ، و مرا به جاى فرزندان داشتهاى ، و پدر كردهاى مرا و تربيت كردهاى و ادب آموختهاى و بر من از مادر و پدر مشفقتر بودهاى ، و تو دانى يا رسول اللَّه كه ذخيرهء من در دنيا و آخرت تويى ، و حقّ من و قرابت من سابقهء من پوشيده نيست بر تو يا رسول اللَّه . و من شنيدم كه تو گفتى :
كلّ سبب و نسب منقطع الَّا سببي و نسبي .
رسول - عليه السّلام - گفت :
امّا السّبب فقد سبّب اللَّه و امّا النّسب فقد قرّب اللَّه .
اى رسول اللَّه ! مرا رغبت افتاده است در فاطمه ، و من به خطبت و رغبت ( 5 ) آمدهام ، و مرا مىبايد تا مرا ( 6 ) از او نسلى و فرزندانى باشند .
رسول - عليه السّلام - گشاده روى شد ، و در روى او بخنديد و گفت : يا على چيزى دارى تا فاطمه ( 7 ) را بدان به تو دهم ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! احوال من بر تو پوشيده نيست كه مرا ( 8 ) اسبى و شترى آبكش و تيغى و درعى است ( 9 ) .
رسول - عليه السّلام - گفت : امّا اسبت به كار بايد ( 10 ) تا بر او جهاد كنى . امّا تيغ
هامش
( 1 ) . مش را .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : شدم .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : لك .
( 4 ) . آط ، آب ، آز ، مش : دارى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها او .
( 6 ) . مش : ندارد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : او .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها در جهان جز .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : نيست .
( 10 ) . آط : به كار آيدت ، ديگر نسخه بدلها : به كارت آيد .