تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
نيست ، و هو اخي و ابن عمّي و احبّ الخلق الىّ ، او برادر من است و پسر عمّ من ، و دوستترين خلقان بنزديك من . امّ سلمه گفت : من برفتم و در بگشادم ، به خدايى خداى كه او در ( 1 ) به دست مىداشت تا آنگه كه بدانست كه من در حجاب رفتم ( 2 ) ، آنگه در آمد و سلام كرد و گفت : السّلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته . رسول - عليه السّلام - گفت : و عليك السّلام و رحمة اللَّه و بركاته ، و پيش رسول بنشست و ساعتى سر در پيش افگند و مىخواست تا سخنى گويد و شرم مىداشت . رسول گفت : يا على ! ا لك ( 3 ) حاجة ، حاجتى دارى ؟ گفت : آرى يا رسول اللَّه . گفت : بگو ، هر حاجت كه خواهى ( 4 ) مقضى است . امير المؤمنين گفت : يا رسول اللَّه ! تو دانى كه مرا از پدر و مادر تو پذيرفته‌اى ، و مرا به جاى فرزندان داشته‌اى ، و پدر كرده‌اى مرا و تربيت كرده‌اى و ادب آموخته‌اى و بر من از مادر و پدر مشفقتر بوده‌اى ، و تو دانى يا رسول اللَّه كه ذخيرهء من در دنيا و آخرت تويى ، و حقّ من و قرابت من سابقهء من پوشيده نيست بر تو يا رسول اللَّه . و من شنيدم كه تو گفتى : كلّ سبب و نسب منقطع الَّا سببي و نسبي . رسول - عليه السّلام - گفت : امّا السّبب فقد سبّب اللَّه و امّا النّسب فقد قرّب اللَّه . اى رسول اللَّه ! مرا رغبت افتاده است در فاطمه ، و من به خطبت و رغبت ( 5 ) آمده‌ام ، و مرا مىبايد تا مرا ( 6 ) از او نسلى و فرزندانى باشند . رسول - عليه السّلام - گشاده روى شد ، و در روى او بخنديد و گفت : يا على چيزى دارى تا فاطمه ( 7 ) را بدان به تو دهم ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! احوال من بر تو پوشيده نيست كه مرا ( 8 ) اسبى و شترى آبكش و تيغى و درعى است ( 9 ) . رسول - عليه السّلام - گفت : امّا اسبت به كار بايد ( 10 ) تا بر او جهاد كنى . امّا تيغ
هامش
( 1 ) . مش را . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : شدم . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : لك . ( 4 ) . آط ، آب ، آز ، مش : دارى . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها او . ( 6 ) . مش : ندارد . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : او . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها در جهان جز . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : نيست . ( 10 ) . آط : به كار آيدت ، ديگر نسخه بدلها : به كارت آيد .