آن است ( 1 ) كه بيافريد از آب آدمى ، كرد او را نسبى ( 2 ) و پيوندى ( 3 ) ، خداى تو توانا بوده - است .
و مىپرستند بجز خداى آنچه سود ندارد ايشان را ، و زيان نكند [ ايشان را ] ( 4 ) و بوده است كافر بر خدايش يارى كننده ( 5 ) .
و نفرستاديم تو را مگر مژده دهنده و ترساننده .
بگو نخواهم ( 6 ) از شما بر او ( 7 ) مزدى الَّا آن را كه خواهد كه بگيرد ( 8 ) به خدايش راهى .
و توكّل كن بر ( 9 ) زندهاى كه نميرد ، و تسبيح كن به سپاس او و بس كه ( 10 ) به گناه ( 11 ) بندگانش دانا .
( 12 )
آن كه بيافريد آسمانها و زمين و آنچه ميان آن است در شش روز آنگه مستولى شد بر عرش خداى بخشاينده ، بپرس به او داناى را ( 13 ) .
و چون گويند ايشان را سجده كنى خداى ( 14 ) را ، گويند : چيست رحمان ، آيا ( 15 ) ما سجده كنيم از آنچه مىفرمايى ( 16 ) ما را ، و بيفزايد ايشان را رميدن .
هامش
( 1 ) . آب ، مش : و او آن خداست .
( 2 ) . آط : كرد نسبى ، با توجّه به معنى جمله و نسخهء آب ، تصحيح شد .
( 3 ) . آج ، لب ، آل : پدرى و خسرو .
( 4 ) . آط : ندارد ، از آب افزوده شد .
( 5 ) . آج ، آل : هم پشت شيطان .
( 6 ) . آج ، لب ، آل : نمىخواهم .
( 7 ) . آج ، لب ، آل از .
( 8 ) . آج ، لب ، آل : فرا گيرد .
( 9 ) . آج ، لب ، آل ، مه آن .
( 10 ) . آج ، لب ، آل : بسنده است او .
( 11 ) . آج ، لب ، آل : بگناهاى .
( 12 ) . عكس نسخهء اساس : تا بدين جا افتادگى دارد ، از آط ، افزوده شد .
( 13 ) . آج ، لب : به دو از مردى آگاه ، آل : از او از مردى آگاه .
( 14 ) . آج ، لب ، آل : مر خداى بخشاينده .
( 15 ) . آج ، لب ، آل : اى ، مه : تا .
( 16 ) . آج ، لب ، آل : كه تو مىفرمايى ، مه : مىفرمايند .