شرار ناره علقك من نتن دخانه ،
مثل همنشين نيك چنان است كه مثل عطَّار ، اگر عطر خود به تو ندهد ، بوى عطر او در تو گيرد . و مثل همنشين بد چون خداوند كوره است ، اگر جامهء تو به شرار آتش بنسوزد ، بوى دود او در تو گيرد .
و حقيقت دان كه هر دوستى و دشمنى كه نه براى خداى باشد ، آن پشيمانى بار آرد ،
لقوله - عليه السّلام : الحبّ في اللَّه و البغض في اللَّه
، دوستى و دشمنى براى خداى بايد كرد ، قال اللَّه تعالى :
الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدوّ الَّا المتّقين ( 1 )
، هر دوستى كه نه براى خداى باشد و بال بود و دشمنى گردد .
* ( وَقالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً ) * ، حق تعالى حكايت كرد از شكايت رسول با او از قوم خود ، گفت چنين گفت رسول من محمّد كه : اى خداوند من ! قوم من اين قرآن مهجور كردهاند . در او دو قول گفتند : يكى آن كه ، متروك كردهاند اين قرآن را من الهجر ، به او ايمان نمىدارند و نمىخوانند و كار نمىبندند . و گفتهاند : من الهجر و هو الهذيان ، يعنى گفتند : اين قرآن هذيان و هوس است من جنس كلام النّائم و المجنون .
انس مالك روايت كرد كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : هر كه او قرآن بياموزد و بداند ، و مصحف در آويزد و در او ننگرد و تعهّد نكند ، روز قيامت در او ( 2 ) آويزد و گويد : بار خدايا ! اين بنده مرا مهجور كرد ، از ميان من و او حكم كن ، و اين بر سبيل توسّع و تمثّل ( 3 ) گفت .
آنگه براى تسلَّى رسول - عليه السّلام - گفت : * ( وَكَذلِكَ جَعَلْنا ) * ، و همچنين ( 4 ) كرديم هر پيغامبرى را دشمنى از كافران ، يعنى نه اوّل پيغامبر تويى كه او را كافران دشمن گرفتند . و معنى اين « جعل » حكم باشد و تسميه ، يعنى ما ايشان را دشمن او خوانديم و حكم كرديم به آن ، و حكم [ و ] ( 5 ) تسميه تبع محكوم و مسمّى باشد . * ( وَكَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَنَصِيراً ) * ، و خداى تو بس است تو را ره نماينده و يارى كننده . و نصب او بر تميز است .
هامش
( 1 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 67 .
( 2 ) . آب ، آج ، لب ، آز : ندارد .
( 3 ) . آب ، آج ، لب ، آز : تمثيل .
( 4 ) . مش گفتيم .
( 5 ) . آط اساس : ندارد ، از آب ، افزوده شد .