* ( وَعاداً وَثَمُودَ ) * ( 1 ) ، نصب او بر فعلى مقدّر است كه سياقت و معنى بر او دليل مىكند ، و التّقدير : و اهلكنا عادا و ثمود ، و نيز هلاك كرديم عاد و ثمود را كه قوم هود و قوم صالح بودند چون كافر شدند به ايشان . * ( وَأَصْحابَ الرَّسِّ ) * ، و نيز اصحاب الرّس را .
و در اصحاب الرّس خلاف كردند مفسّران . عبد اللَّه عبّاس گفت : جماعتى بودند خداوندان چاهها در بيابان . وهب منبّه گفت : رسّ نام چاهى است معروف ، گروهى آن جا فرود آمده بودند و اصحاب مواشى و چهار پايان بودند و بت پرست بودند ، خداى تعالى شعيب را به ايشان فرستاد ، و شعيب بيامد و ايشان را به اسلام دعوت كرد .
اجابت نكردند و بر كفر اصرار كردند ، و شعيب را ايذاء كردند ، خداى تعالى شعيب را گفت : من اين كافران را هلاك خواهم كردن ، عذر بر انگيز با ايشان . شعيب انذار كرد ايشان را و مبالغت كرد ، التفات نكردند ، خداى تعالى چندان كه پيرامن آن چاه بود كه ايشان فرود آمده بودند به زمين فرو برد با جملهء آنان كه آن جا بودند از آدمى و چهار پايان و مال و آنچه داشتند .
قتاده گفت : « رسّ » نام ديهى ( 2 ) است [ به فلج اليمامه ، خداى پيغمبرى فرستاد به اهل آن ديه ، او را بكشتند ، خداى تعالى ايشان را هلاك كرد . بعضى دگر گفتند :
اصحاب الرّسّ ] ( 3 ) بقيهء قوم صالح بودند ، و « رسّ » آن چاه بود كه ايشان اين جا فرود آمده بودند ، و آن چاهى است كه خداى تعالى گفت : وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ ( 4 ) .
سعيد جبير و ابن كلبى گفتند : ايشان را پيغامبرى بود نام ( 5 ) حنظلة بن صفوان ، و به زمين ايشان كوهى بلند بود كه آن را فيح ( 6 ) گفتند و سيمرغ آن جا مأوى داشت ، و آن مرغى است كه از او بزرگتر مرغ نباشد و همه لونها بر او باشد . و او را عنقاء براى آن خوانند كه دراز گردن است . او از آن كوه در آمدى و هر مرغى را كه ديدى صيد
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مه : ثمودا ، به قياس با نسخهء مش ، و با توجّه به قرآن مجيد ، تصحيح شد .
( 2 ) . آج ، لب : دهى .
( 3 ) . آط و همهء نسخه بدلها : ندارد ، به قياس با چاپ شعرانى ( 8 / 272 ) و با توجّه به فحواى عبارت در مآخذ تفسيرى ، افزوده شد .
( 4 ) . سورهء حج ( 22 ) آيهء 45 .
( 5 ) . آج ، لب ، آل ، مه او .
( 6 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مش : فسيح .