باد سخت بر هوا فشانند ( 1 ) هيچ ثبات نبود آن را و هيچ حاصل .
ابو القاسم بلخى گفت : * ( قَدِمْنا ) * ، المعنى قدمت احكامنا ، احكام ما قدوم كرد و آن اعمال ايشان باطل كرد .
و معتزله در باب احباط به اين ( 2 ) تمسّك كردند و گفتند خداى مىگويد ( 3 ) : ما اعمال ايشان چون « هباء منثور » كرديم و اين را ( 4 ) هيچ نباشد جز احباط ، جواب گوييم : اين آيت دليل است بر بطلان احباط بر آن كه در قرآن هر كجا لفظ احباط يا معنى او آمد ، نفى وقوع فعل است اصلا از آن كه به موقع قبول باشد ، از آن جا كه اتّفاق است كه كافران را عمل ( 5 ) نبود واقع ثابت كه به آن مستحقّ ثواب باشند ، و حق تعالى تشبيه چنان فرمود بر سبيل توسّع كه ايشان را عملى نباشد ( 6 ) حاصل بمنزلت خاك ، آنگه آن را نيست كنند و مفترق و متلاشى بمنزلت « هباء منثور » . و اجماع است بر خلاف اين ، پس معلوم شد كه مراد به آيت نفى وقوع و قبول است .
و اهل لغت گفتند : « هباء » ، غبارى باشد از دقيقى ( 7 ) بمنزلت شعاع كه قبض نتوان كرد بر او .
حسن و عكرمه و مجاهد گفتند : گرد باشد كه از سنب ستور بر آيد . عبد اللَّه عبّاس گفت و بعضى دگر از مفسّران كه : « هباء منثور » ، آب ريخته باشد . بعضى دگر گفتند از مفسّران كه : « هباء منثور » آن باشد كه چون آفتاب از سوراخى در خانه جهد ( 8 ) در آن ميانه چيزكها بينند كه در چشم آيد در دست نيايد ( 9 ) آن را ذرّه مى ( 10 ) خوانند و در سايه نتوان ديد .
قوله : * ( أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا ) * ، حقّ تعالى بر سبيل تهكّم و استهزا چون ذكر كافران و دوزخيان بكرد ، گفت : اهل بهشت به هر حال جاى ايشان و مقرّ
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، آل : افشانند .
( 2 ) . آب ، مش آيت .
( 3 ) . مش كه .
( 4 ) . مش : و از اين .
( 5 ) . آب ، آز ، مش : عملى .
( 6 ) . چاپ شعرانى : باشد .
( 7 ) . چاپ شعرانى : رقيقى .
( 8 ) . آب ، آز : افتد .
( 9 ) . مش : نمىآيد .
( 10 ) . مش : همى .