« تا » ى مضارعت . و غمام ، ابرى باشد سپيد تنك چنان كه بنى اسرايل را بود در تيه ، في قوله : وَظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ ( 1 ) . . . ، و اصله من الغمّة و هو السّتر ، براى آن كه آفتاب را بپوشد . * ( وَنُزِّلَ الْمَلائِكَةُ تَنْزِيلًا ) * ، و فرود آرند فريشتگان را فرود آوردنى . جمله قرّاء چنين خواندند بر فعل مجهول من التّنزيل و رفع الملائكة ، و ابن كثير خواند : و ننزل الملائكة به دو « نون » من الانزال على وجه اخبار اللَّه عن نفسه . و نصب الملائكة على انّه مفعول به . و « تنزيلا » بر اين قراءت مصدرى باشد لا من بناء الفعل ، كقوله :
وَ تَبَتَّلْ إِلَيْه تَبْتِيلًا ( 2 ) ، و قوله : أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأَرْضِ نَباتاً ( 3 ) .
* ( الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ ) * ، گفت : ملك و پادشاهى به حق و راستى آن روز ، يعنى روز قيامت خداى را باشد ( 4 ) . * ( وَكانَ يَوْماً ) * ، اى و كان ذلك اليوم يوما ، و آن روز روزى باشد بر كافران دشخوار ( 5 ) .
* ( وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْه ) * ، و ياد كن آن روز كه آن ظالم كافر به حسرت و ندامت دست خود به دندان ( 6 ) مىدرد و مىگويد : كاشكى تا من با رسول خداى راه گرفته بودمى ! كاشكى تا من بر ره و دين رسول بودمى ! مفسّران گفتند : آيت در عقبة بن ابي معيط و ابىّ بن خلف آمد كه ايشان با يكديگر دوستى كردندى ، و عقبة بن ابي معيط را عادت چنان بود كه چون از سفرى ( 7 ) باز آمدى طعامى بساختى و اشراف قوم خود را به حاضر كردى ، و با رسول - عليه السّلام - مجالست بسيار كردى . وقتى به سفر رفت ، چون باز آمد بر عادت دعوت ساخت و جماعت را به حاضر كرد ( 8 ) و رسول را نيز - عليه السّلام - حاضر كرد . چون طعام بنهادند رسول - عليه السّلام - گفت من طعام تو نخورم تا تو نگويى :
اشهد ان لا إله الَّا اللَّه و انّي رسول اللَّه
، و اسلام نيارى . او اين كلمه شهادت نيز بگفت ، و رسول - عليه السّلام - طعام او بخورد .
و ابىّ خلف غايب بود ، چون باز آمد و اين حديث بشنيد او را ملامت كرد و
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 160 .
( 2 ) . سورهء مزّمل ( 73 ) آيهء 8 .
( 3 ) . سورهء نوح ( 71 ) آيهء 17 .
( 4 ) . مش جلّ جلاله .
( 5 ) . آج ، لب ، آل : دشوار .
( 6 ) . آط : بدان ، به قياس با نسخهء آب ، تصحيح شد .
( 7 ) . آج ، لب ، آز ، آل ، مش : سفر .
( 8 ) . آج ، لب ، آز : حاضر كردى .