* ( فَضَلُّوا ) * ، آنگه گفت : گمراهاند ايشان ، و هيچ راهى نمىيابند به رشد و صواب ، و مراد به نفى استطاعت نه نفى قدرت است ، چه اگر نفى قدرت بودى تكليف ما لا يطاق بودى ، و در عقل عقلا مقرّر است قبح تكليف ما لا يطاق و قبح تكليف فعل بى آلت و قدرت ، و انّما مراد آن است كه : بر ايشان گران مىآيد و سخت تا بمنزلت آناناند كه قدرت ندارند ، چنان كه يكى از ما گويد : فلان مرا نمىتواند ديدن ( 1 ) ، و سخن من نمىتواند شنيدن ، و چشم آن ندارد كه در من نگرد و مانند اين . و غرض از اين همه بغض و ثقل باشد .
و بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه اختيار هدى و راه راست نمىكنند ، و مراد به نفى استطاعت نفى اختيار و داعى ( 2 ) است ، چنان كه گفت : هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ ( 3 ) . . . ، تواند خداى تو تا خوانى از آسمان بفرستد ، و خلاف نيست در آن كه حواريّان [ 120 - ر ] شاكّ ( 4 ) نبودند ( 5 ) در آن كه خداى تعالى قادر است بر فرستادن خوان .
و وجه سيم ( 6 ) در آيت آن است كه : * ( فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا ) * الى ابطال امرك ، اين كافران هيچ راه نمىيابند به ابطال كار تو ، در كار تو متحيّراند .
* ( تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ ) * ، گفت : متعالى است خداى تعالى اگر خواهد تو را بهتر از آن كه ايشان مىگويند بدهد تو را ( 7 ) . * ( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * ، بهشتهايى كه در زير درختان [ آن ] ( 8 ) جويها مىرود . * ( وَيَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً ) * ، و تو را كوشكها دهد در بهشت . و كوشك را براى آن قصر خواندند ( 9 ) كه دستها كوتاه باشد از آن كه به ايشان رسد كه در آن جا باشند ، و آنان كه بيرون او باشند قاصر باشند ( 10 ) .
ابن كثير و ابن عامر و عاصم به روايت ابو بكر و مفضّل خواندند : « و يجعل » ،
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : ديد .
( 2 ) . اساس : و مراد به نفى استطاعت است و نفى اختيار بر داعى ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 3 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 112 .
( 4 ) . آج ، لب ، آل : شاكى .
( 5 ) . اساس : بودند ، به قياس با نسخهء آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 6 ) . آل : سوم .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : « تو را » ندارد .
( 8 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : خوانند .
( 10 ) . چاپ شعرانى از رسيدن به آن .