تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
بيوت ( 1 ) الانبياء ، خانه‌هاى پيغامبران است . ابو بكر برخاست ( 2 ) و گفت : يا رسول اللَّه ! خانهء فاطمه و على از اين جمله هست ؟ گفت : هو من افاضلها ، خانهء ايشان فاضلترين خانه‌هاى ايشان است . صادق - عليه السّلام - گفت : مراد خانه‌هاى رسول است . سدّى گفت : خانه‌هاى مدينه است . * ( أَذِنَ اللَّه أَنْ تُرْفَعَ ) * ، خداى تعالى دستورى داده ( 3 ) كه آن خانه‌ها ( 4 ) رفيع گردانند ( 5 ) ، يعنى از روى قدر و منزلت ، و در آن جا نام او برند . * ( يُسَبِّحُ لَه فِيها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ رِجالٌ ) * ، تسبيح مىكنند ( 6 ) او را در آن جا مردانى . ابن عامر و عاصم خواندند : يسبّح له ، به فتح « با » على الفعل المجهول . آنگه در رفع « رجال » ، چند وجه گفتند : يكى آن كه ، على جواب السّائل كأنّ سائلا سأل ( 7 ) ، و قال من يسبّح و من هم ( 8 ) ؟ فقال : رجال ، و كما قال الشّاعر - شعر :
ليبك يزيد ضارع لخصومة
كانّه لمّا قال : ليبك يزيد ، قال له قائل : من يبكيه ؟ قال : ضارع لخصومة ، و اين وجهى نيكوست . و گفتند : خبر مبتداى محذوف است ، اى هم رجال و المسبّحون رجال . و گفتند ( 9 ) : مبتداست و خبر او * ( فِي بُيُوتٍ ) * مقدّم بر او ، و اين وجه بر قراءت آن كس مطَّرد باشد كه « يسبّح » خواند على الفعل المجهول . و مبرّد گفت : يسبّح له ، در جاى صفت بيوت است . عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد به اين « تسبيح » ، نماز است لقوله : * ( بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ ) * ، يعنى نماز بامداد و نماز شام گزارند ( 10 ) آن جا ، و دگر مفسّران گفتند : مراد پنج نماز است براى آن كه « غدوّ » وقت نماز بامداد ( 11 ) ، و « آصال » ، جمع ( 12 ) است وقت نماز پيشين و ديگر و شام و خفتن را . ابو هريره روايت كرد از رسول - عليه السّلام ( 13 ) - گفت : هيچ كس نباشد كه بامداد
هامش
( 1 ) . اساس : بيت ، با توجّه به فحواى عبارت و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : برخواست . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها است . ( 4 ) . آط ، آب ، آز ، مش را . ( 5 ) . آز : دانند . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مه : مىگويند . ( 7 ) . آب ، آز ، مش رجلا . ( 8 ) . آط ، آب ، لب ، آج ، مش : منهم . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : مبرّد گفت . ( 10 ) . اساس ، آب ، آج ، لب ، آز ، آل : گذارند . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : باشد . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها : جامع . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها كه او .