چنان كه ما مىدانيم از تاريكى هوا در شب ، و چون چنين باشد وصف خداى تعالى كردن به نور بر حقيقت روا نباشد ، و امّا بر سبيل توسّع و مجاز روا بود على احد الوجوه .
امّا به معنى منوّر چنان كه گفتيم عدل به معنى عادل ، و امّا به معنى هادى على وجه التّشبيه ، و امّا على طريق المدح ، و اين نيز راجع باشد على ( 1 ) احد المعنيين اللَّذين ذكرناهما ، من المنوّر و الهادى . و دگر آن كه نور از امارات حدث خالى نيست : از طلوع و غروب و سطوع و بلوغ و ارتفاع و هبوط ، و خداى - جلّ جلاله - قديم است .
و روايت كردهاند كه ( 2 ) امير المؤمنين على - عليه السّلام - خواند : اللَّه نوّر السّموات و الارض ، على الفعل .
* ( مَثَلُ نُورِه ) * ، در اين ضمير خلاف كردند كه عايد با كيست . بعضى گفتند : عايد است با نام خداى تعالى ، يعنى مثل نور اللَّه في قلب المؤمن . و بعضى گفتند : مثل نور المؤمن راجع است با مؤمن ، يعنى مثل نور مؤمن . و گفتند ( 3 ) بيان اين آن است كه ابىّ كعب خواند : مثل نور من امن به . * ( كَمِشْكاةٍ ) * ، عبد اللَّه عبّاس و اشرس و زيد و حسن ( 4 ) گفتند : مراد به اين نور قرآن است ، و بر اين قول ضمير با خداى تعالى راجع باشد .
كعب الاحبار و سعيد جبير گفتند : مراد محمّد است - عليه السّلام - مقاتل و ضحّاك گفتند : اين اضافت تخصيص است ، كبيت اللَّه و ناقة اللَّه .
عطا ( 5 ) گفت از عبد اللَّه عبّاس كه : مراد به نور طاعت است ، و طاعت را نور خوانند ( 6 ) من قوله : يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ ( 7 ) . . . ، اى نور طاعاتهم .
آنگه مثل زد نور خود را به چراغ وايى ( 8 ) كه در او چراغ باشد . و گفتهاند كه :
* ( كَمِشْكاةٍ ) * ، كوّه باشد بر ديوار ( 9 ) كه آن را منفذ نبود چراغ بر او نهند . و اصل مشكات ( 10 ) ، وعايى باشد از اديم مانند دلوى كه آب در او سرد كنند ، و وزن او مفعله است كالمقراة و المصفاة ، قال الشّاعر - شعر :
هامش
( 1 ) . آب ، آز ، مش : الى .
( 2 ) . آج ، لب ، آل : از .
( 3 ) . آط ، آج ، لب ، آز ، مش ، آل : گفتهاند .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : عبد اللَّه عبّاس و حسن و زيد اسلم و پسرش .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : عطيّه .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : خواند .
( 7 ) . سورهء حديد ( 57 ) آيهء 12 .
( 8 ) . آب : به چراغ به فانوس ، آج ، لب ، آن : به چراغ و آن ، مش : به چراغدانى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : ديوارى .
( 10 ) . آط : شكوة .