تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
جملهء گناهكارانى . گفت ( 1 ) : يا رسول اللَّه ! زنى ده مرا پيش از اين كه از اين ( 2 ) جا برخيزم . گفت : من به تو دادم بر نام خداى كريمه بنت كلثوم الحميرىّ را . و عبد اللَّه مسعود روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت : چون بر امّت ( 3 ) صد و هشتاد سال بگذرد از هجرت من ، روا بود كه اختيار عزبت و عزلت كنند و بر سر كوهها [ 100 - ر ] عبادت ( 4 ) كنند . امّا اخبارى كه آمده است كه كدام زن را اختيار بايد كردن : عياض بن غنم الاشعرىّ روايت كرد كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : يا عياض لا تزوّجنّ عجوزا و لا عاقرا فانى مكاثر [ بكم يوم القيامة ] ( 5 ) ، گفت : زنى كه به زنى كنى پير نباشد و نازاينده نبايد كه من به كثرت شما فخر آورم روز قيامت ، و همچنين گفت : تزوّجوا الودود الولود فانّي مكاثر بكم الانبياء ، گفت : زن دوست داشتنى ( 6 ) زاينده را به زنى كنى ، كه من به كثرت شما فخر كنم با پيغامبران . و صادق - عليه السّلام - [ گفت ] ( 7 ) از پدرانش ، از رسول - عليه السّلام - كه گفت : تزوّجوا الابكار فانّهنّ اعذب افواها و افتح ارحاما و اثبت مودّة ، گفت : زن بكر به زنى كنى كه ايشان را دهن خوش [ تر ] ( 8 ) بود و رحم نرمتر و دوستى ثابتتر . و رسول - عليه السّلام - گفت : چون يكى از شما زنى ( 9 ) خواهد ، بايد از مويش بپرسد چنان كه از روى ( 10 ) ، كه موى احد الجمالين است ، از دو نيكويى يكى است و در خبرى آمد كه رسول گفت - عليه السّلام : تزوّجوا الزّرق فانّ فيهنّ يمنا ( 11 ) ، گفت : زنان ازرق چشم را به زنى كنى كه در ايشان خجستگى است ( 12 ) . و عايشه ( 13 ) روايت كرد ( 14 ) كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : اعظم النّساء بركة اصبحهنّ وجها و اقلَّهنّ مهرا ، گفت : بزرگترين زنان به بركت آنان باشند كه نكو روىتر باشند و كم مهرتر .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : گفتم . ( 2 ) . آط : آن . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها من . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آل : عادت . ( 5 ) . اساس : ندارد ، از آب ، افزوده شد . ( 6 ) . آب ، آز : دوست دارنده ، آج ، لب : دوست داشتى ، آل ، مش : دوست داشت . ( 8 - 7 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : زن . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : رويش . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : يمن . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مش : هست . ( 13 ) . اساس رضى اللَّه عنها . ( 14 ) . همهء نسخه بدلها : و روايت كردند .