كه خداى تعالى لعنت كند بر ايشان به ندا ( 1 ) ايشان را از بالاى عرش و فريشتگان آمين كنند :
يكى آن كه ، خود را از زنان نگه دارد و زن نكند و كنيزك ندارد تا او را فرزند نباشد ، و مردى كه تشبّه كند به زنان و خداى تعالى او را مرد آفريده بود ، و زنى كه تشبّه كند به مردان و خداى تعالى او را زن آفريده باشد ، و آن كه درويشان را معطَّل فرو گذارد ( 2 ) . خالد گفت : معنى معطَّل در حديث آن است كه ، درويش را بخواند ، گويد : بيا تا چيزيت بدهم ، چون بيايد گويد : چيزى نيست بر طريق استهزا ، يا به نابينا استهزا كند و گويد : از ره باز شو كه چهار پاى آمد ، و چنان نباشد . يا كسى پيش او آيد ، [ گويد ] ( 3 ) : سراى فلان كجاست ؟ گويد : فلان جاى و نشان كژ دهد .
عكّاف بن وداعة الهلالَّى گفت : بنزديك رسول - عليه السّلام - شدم ، مرا گفت :
يا عكّاف ! زن دارى ؟ گفتم : نه . گفت : كنيزك دارى ؟ گفتم : نه . گفت : تو تندرستى و توانگر ( 4 ) ؟ گفتم : آرى و الحمد للَّه . گفت :
فانّك اذا من اخوان الشّياطين ،
تو از برادران ديوانى ، امّا رهبان ( 5 ) ترسا ( 6 ) باش و امّا آن كن كه مسلمانان كنند كه سنّت ما نكاح است و بترينهء ( 7 ) شما عزباناند ، و بترين ( 8 ) مردگانتان آنانند كه عزب ميرند .
آنگه گفت : شيطان را در خود سلاحى نيست بليغتر از زنان الَّا و آنان كه زن ( 9 ) دارند مطهّرانند و مبرّايان از خنا ، ويحك يا عكّاف ! زنان صواحب داوداند ، و صواحب ايّوب ، و صواحب يوسف ، و صواحب كرسف . ما گفتيم : يا رسول اللَّه ! كرسف كيست ؟ گفت : مردى كه خداى را پرستيد بر كنار دريا سى سال ، به روز روزه داشتى و به شب نخفتى از صيام روز و قيام شب فاتر نشد ( 10 ) ، كافر شد به خداى از سبب زنى كه او را دوست بداشت و دست از عبادت بداشت ، خداى تعالى دريافت او را به بركت روزگار گذشتهء ( 11 ) او ، ويحك يا عكّاف ! زن بكن ( 12 ) كه تو از
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : لعنت كند ايشان را .
( 2 ) . آط : فرو گزارد .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 4 ) . آج ، لب ، آز ، آل ، مش ، مه : توانگر .
( 5 ) . آج ، لب ، آل : رهبانان .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : و ترسايان .
( 8 - 7 ) . مه : بترين ، ديگر نسخه بدلها : بدترين .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : زنان .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : نشدى .
( 11 ) . آط : گزشته .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز لب زن بكن .