تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
* ( وَاللَّه يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما تَكْتُمُونَ ) * ، و خداى داند آنچه شما آشكارا ( 1 ) و آنچه پنهان دارى ، چه او عالم است به ساير معلومات بر هر وجهى كه صحيح باشد كه معلوم بود . آنگه گفت : چون آداب در سرايها رفتن شناختى ، * ( قُلْ ) * ، بگو اى محمّد مؤمنان را : * ( يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ) * ، تا چشم بر هم نهند ، و مراد نه آن است كه اطباق جفن كنند بر حدقه ، معنى آن است كه : چشم نگاه دارند از آنچه ايشان را نيست كه در او نگرند از روى عقل و شرع ، و قوله : * ( مِنْ أَبْصارِهِمْ ) * ، بعضى گفتند : « من » ، زيادت است ، و درست آن است كه زيادت نيست ، و انّما فايدهء او تبعيض است ، اى قل لهم لا ينظروا الى بعض ما ينظرون ، براى آن كه همه نظر حرام نيست و غضّ بصر از همه چيزى واجب نيست ، انّما واجب از محرّمات است ، پس معنى تبعيض حاصل است . * ( وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ) * ، و نيز بگو تا فرجهاى خود نگه دارند . در او دو قول گفتند : يكى آن كه ، از زنا نگه دارند و از آنچه [ شرع ] ( 2 ) دستورى نداد ايشان را در آن . ابن زيد گفت : هر كجا در قرآن حفظ فرج است ، مراد ( 3 ) زناست الَّا اين جا ( 4 ) مراد ستر عورت است ، يعنى چشم نگه‌دارى از آن كه در عورت كسى نگرى ، و عورت نگه دارى به حفظ ( 5 ) از آن كه كسى در او نگرد ، و گفت : دليل بر اين آن است كه اين جا « من » نياورد چنان كه در غضّ بصر آورد ، نگفت و يحفظوا من فروجهم ، و اين وجهى قريب است ، و نيز از روى نظم مناسبتى دارد من كونه تارة ناظرا و تارة منظورا اليه . * ( ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ ) * ، اين پاكيزه‌تر باشد ايشان را و به صلاحتر . و « ذلك » ، اشارت است الى ما تقدّم من غضّ البصر و حفظ الفرج . * ( إِنَّ اللَّه خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ ) * ، كه خداى عالم است به آنچه ايشان كنند . عبادهء صامت گفت كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : شش چيز مرا ضمان كنى ، تا بهشت ضمان كنم شما را : چون حديث كنى راست گويى ، و چون وعده دهى ( 6 ) وفا كنى ، و چون امانتى به شما دهند ادا كنى ، و فرجهاى خود نگه دارى ، و چشم از حرام نگه‌دارى ، و دست كشيده دارى تا من ضمان كنم شما را به بهشت .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها كنى . ( 2 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها از او . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها كه . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها و ستر . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آج : وعده كنى .