فرستيم . به آن آب باران ، نبات برويد از زمين انواع ( 1 ) و آميخته شود و به هم برپيخته شود . آنگه بس برنيايد كه بينا كه آن را تازه و سبز و مؤنق و با طراوت مىبينى ، زرد شود و خشك گردد و باد آن را در جهان ببرد . دنيا با اين ماند ، بينا كه مرد در او بر سر عيش و عشرت و كامرانى و كاروانى و جوانى و مال و فرزندان و نظام امور كارها ساخته و مرادها حاصل كرده ، برگردد از اين روى بر آن روى [ توانگرى با درويشى بدل شود و تندرستى به بيمارى و كارروانى ] ( 2 ) به فرو ماندگى و زندگانى به مرگ تا هر چه ديده باشى به خلاف آن شود ، چنان كه اگر ببينى بازنشناسى . مطرّف بن عبد اللَّه بن الشّخّير گفت : در خفض عيش ملوك منگر و درجهء ( 3 ) ملوكانهء ايشان در آن نگر كه عن قريب يا حال ايشان منقلب شود و ملك منتقل ، يا ايشان از ( 4 ) ملك و ملك زايل و مرتحل ( 5 ) . محمّد بن الحسين بن عبيد ( 6 ) گفت ، بر كوشكى ديدم نوشته - باعالى الحجار ( 7 ) - اين بيتها :
باللَّه ربّك كم قصر مررت به
قد كان يعمر باللَّذات و الطَّرب
طارت عقاب ( 8 ) المنايا في جوانبه
فصار من بعده للويل و الخرب
يكى از جملهء صالحان گفت : مرا به سواد كوفه شغلى بود به خورنق و سدير بگذشتم آن سرايهاى نعمان منذر ديدم بيران شده و از او الَّا رسوم و آثار نمانده ، بايستادم ساعتى اعتبار را . آنگه گفتم : اين سكّانك ؟ اين جيرانك ؟ ما فعل قطَّانك ؟ هاتفى آواز داد :
افناهم حدثان الدّهر و الحقب
و غالهم زمن فى صرفه نوب
كانوا فبانوا و فى الايّام معتبر
حتّى تصرّف فى اطوارها العقب
مساءة و سرور تلوه ترح
و غبطة شوبها همّ له ( 9 ) كرب
علىّ بن ابى مريم گفت : به سويقهء عبد الوهّاب بگذشتم و خراب شده بود ، بر ديوارى نوشته ديدم :
هامش
( 1 ) . قم : به انواع .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از قم افزوده شد .
( 3 ) . قم : هر چه صفت .
( 4 ) . قم : تا ايشان را .
( 5 ) . قم هيچ نماند .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب : العبيد .
( 7 ) . آط ، آج ، لب : الحجاب .
( 8 ) . اساس : عفات ، كه به قياس ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . اساس : قوله ، كه به قياس ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .