تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
از بن آن تنور مىبرآمد ( 1 ) . چون آتش برآمدى ، ايشان فرياد برگرفتندى . گفتم : اينان كه‌اند ؟ گفتند : برو . از آن جا برفتم به جويى آمديم از خون سرخ ، و در آن جوى مردى شناو ( 2 ) مىكرد ، و بر كنار ( 3 ) جوى مردى نشسته بود و سنگهاى بسيار پيش او نهاده ، آن مرد سابح هر ساعت از آن آب برآمدى . اين مرد كه اين سنگ پيش داشت سنگى از آن سنگها در دهن او نهادى ، او فرو بردى و دگر باره در آن جوى شدى . همچنين مىكرد ( 4 ) ، گفتم : اين چيست ؟ گفتند : برو ، از آن جا برفتيم ( 5 ) . مردى را ديدم كريه المنظر ، بغايت جهامت و آتشى مىكرد و گرد آن آتش مىگرديد ، گفتم : اين كيست ؟ گفتند : برو . از آن جا برفتيم به بستانى رسيديم ( 6 ) بغايت خوش و خورّم ( 7 ) ، در او انواع درختان و انوار و ازهار و شكوفهء بسيار ، و درختى بزرگ بود و در زير آن درخت پيرى نشسته بود و پيرامن ( 8 ) او كودكان بسيار نشسته بودند ، گفتم : اين پير كيست و اين كودكان كيستند ( 9 ) ؟ مرا گفتند : برو . از آن جا برفتم ، درختى روج ( 10 ) ديدم سخت بزرگ كه از آن بزرگتر نديده بودم و از آن نكوتر . مرا گفتند : بر اين درخت شو . من بر آن درخت شدم و ايشان با من برآمدند ، از آن جا به شهرستانى برسيدم بنا كرده به خشتهاى زرّين و سيمين . به در آن شهرستان برسيدم ( 11 ) و در بزدند ( 12 ) و آن در بگشادند ، ما در آن جا رفتيم ، مردمانى را ديدم در آن جا ( 13 ) يك نيمهء ايشان بغايت نكو و يك نيمه بغايت زشت ، و جوى بود آن جا ، آبى در او از شير سپيدتر در او مىرفت . اين دو مرد كه با من بودند ، ايشان را گفتندى به اين جوى فرو شوى . ايشان به آن جوى فرو شدندى و برآمدندى و آن قبح و دمامت ( 14 ) از ايشان زايل شده بودى و در ( 15 ) نكوتر صورتى ( 16 ) حاصل شده ، ايشان را گفتم : اين عجايب چيست كه من امشب بديدم ؟ گفتند : ما تو را بگوييم كه اين چيست .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : بر مىآمد . ( 2 ) . قم : آشنا . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : كناره . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : مىكردند . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : برفتم . ( 6 ) . آط ، آب ، مل ، آج ، لب : رسيدم . ( 7 ) . خورّم / خرّم . ( 8 ) . آط ، آب : پرامن . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : كه‌اند . ( 10 ) . آج ، لب : روح . ( 11 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : رفتيم . ( 12 ) . مل : بزدم . ( 13 ) . قم نشسته . ( 14 ) . آط ، آب ، مل ، آج ، لب : ذمامت ، آز : دنامت . ( 15 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بر . ( 16 ) . قم : صورت .