تعجّب و تكذيب يكى دست برهم مىزدم و يكى دست بر سر مىنهاد و يكى صفير مىزد و يكى ( 1 ) منكرى مىكرد ( 2 ) و جماعتى از آن مستضعفان كه مظهر ايمان بودند و مبطن ( 3 ) نفاق برگشتند و مرتد شدند و گفتند : اين دروغى صريح است . مشركان اين جماعت محقّقان اصحاب ( 4 ) را گفتند : نبينى ( 5 ) تا محمّد چه مىگويد ، مىگويد كه : مرا به يك شب به بيت المقدس بردند و باز آوردند . گفتند : راست مىگويد و ما او را بيش از اين و بديعتر از اين باور داريم . گفتند : چگونه ؟ گفتند : ما او را اخبار آسمان و وحى خداى - عزّ و جل - باور مىداريم [ 117 - ر ] رفتن ( 6 ) به بيت المقدّس به يك شب او را باور نداريم ؟ آنگه در ميان قوم جماعتى بسيار بودند كه آن جا سفر كرده بودند و آن راه ديده و علاماتى كه در آن راه بود و مسجد ديده بودند مرا گفتند : اگر راست مىگويى نشانهاى آن راه با ما بگوى ، من گفتم ( 7 ) : علامات مسجد همچنين نزديك آن بود كه بعضى مشتبه شود ( 8 ) بر من . حق تعالى مثال آن در برابر من بداشت در پيش سراى عقيل تا من در او مىنگريدم و مىگفتم ، گفتند : و اللَّه امّا النّعت فقد اصاب ، امّا وصف همه راست مىگويد و نشان راست مىدهد و ايشان دانستند كه او آن راه ( 9 ) نكرده است .
و ايشان را كاروانى به شام بود ، گفتند : يا محمّد ! خبر كارون ما چه دارى ؟
گفت : ايشان را به روحا رها كردم شترى گم كرده بودند و جايها به طلب شتر مىگشتند و در رحل ايشان قدحى آب بود و من تشنه بودم برسيدم و آن قدح آب باز خوردم و قدح تهى با جاى نهادم . چون در آيند بپرسى از ايشان تا در قدح آب يافتند . گفتند : اين آيتى است ، گفت : فلان و فلان بر شترى نشسته بودند شتر ايشان از من برميد و فلان را بيفگند ( 10 ) و دستش بشكست . چون در آيند بنگرى تا همچنين باشد كه گفتم . گفتند : اين آيتى دگر است . گفتند : اين كاروان كه با خاصّ ما تعلَّق دارد ، خبر ايشان چيست و نشان ايشان بگوى ؟ گفتم : ايشان را به تنعيم رها
هامش
( 1 ) . قم ، آب ، مل ، آز ، لب : هر يكى .
( 2 ) . قم : مىكردند ، آط ، آج ، لب : هر منكرى كه بود مىكردند .
( 3 ) . آج ، لب : بطن .
( 4 ) . قم : اصحب ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : صحابه .
( 5 ) . آب ، آز ، آج ، لب : ببينيد ، قم كه .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : به رفتن .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : مىگفتم .
( 8 ) . آز : شوند .
( 9 ) . آب ، آز سفر .
( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : بينداخت .