استثنا آمده است [ فى قوله : لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ( 1 ) ، أى هلَّا تستثنون ( 2 ) . و اين لغت بعضى يمنيان است ، و سبحة به معنى « نور » آمده است ] ( 3 ) در آن خبر كه : لولا ذلك لأحرقت سبحات وجهه ، أى نور وجهه . و مبرّد گفت : وجه اين آن باشد كه اگر بينندهاى بديدى بگفتى : سبحان اللَّه ، و در جاى تعجّب آمد ( 4 ) : چنان كه اعشى ( 5 ) گفت ( 6 ) :
أقول لمّا جاءني فخره
سبحان من علقمة الفاخر
و در بعضى أحاديث آمد كه يكى از جمله بزرگان گفت : هرگز ندانستم كه گفتن سبحان اللَّه معصيت باشد ، حتّى دخلت على فلان ، تا در نزديك فلان كس شدم ، مردى حاضر بود آن جا ، نامهاى در آوردند و پيش صاحب صدر بنهادند او برگرفت و مىخواند . اين مرد كه حاضر بود گفت : سبحان اللَّه ! صاحب صدر گفت :
چه خواستى به اين تسبيح ؟ گفت : تعجب آن كه چون فلانى چونين مخاطبه به تو نويسد ! مرد در خشم شد و بفرمود تا او را حاضر كردند و بر او استخفاف كرد و او را برنجانيد . من گفتم : اين آن جاى است كه سبحان اللَّه گفتن بر اين وجه معصيت باشد . * ( الَّذِي أَسْرى ) * ، كه ببرد بندهيش را ( 7 ) ، يقال : سرى يسرى سرى ، [ 110 - پ ] و أسرى يسرى إسراء ، لغتان ، و هو سير اللَّيل ، و بر اين قول « با » تعديه را باشد . بعضى دگر گفتند : و سريت سرى لازم باشد ، و أسريت غيرى إسراء [ متعدّى ] ( 8 ) ، بر اين قول « با » زيادت باشد ، و مثله : تنبت بالدّهن ، قال الشّاعر :
و ليلة ذات دجي سريت
و لم يلتنى عن سراها ليث
نصب او بر ظرف باشد ، و بعضى علما گفتند : تنكير او دليل كرد بر آن كه اين اسرا در بعضى شب بوده است و دليل اين قول قراءت حذيفه و عبد اللَّه مسعود است من اللَّيل ، من المسجد الحرام ، « من » ابتدا غايت راست و « إلى » در برابر او انتها
هامش
( 1 ) . سورهء قلم ( 68 ) آيهء 28 .
( 2 ) . ديگر نسخه بدلها : يستثنون ، كه با توجه به ضبط آيه در قرآن كريم درستتر به نظر مىآيد .
( 3 ) . اساس : افتادگى دارد ، از قم افزوده شد .
( 4 ) . آز ، آج ، لب : آمده است .
( 5 ) . قم : علقمه ، آج ، لب : عيسى .
( 6 ) . آب ، آز شعر .
( 7 ) . قم : خويش را ، ديگر نسخه بدلها : بندهاش را .
( 8 ) . نسخه بدلها : ندارد ، به قياس چاپ مرحوم شعرانى ، افزوده شد ، شايد نظر ابو الفتح آن بوده است كه با ذكر كلمهء « غيرى » كه قطعا مفعول « اسريت » است جمله بىنياز از ذكر كلمهء متعدّى است .