كه خداى شما را بر اين مزد ( 1 ) دهد و فرج عاجل و ثواب آجل ( 2 ) ، و رنج و صبر شما ضايع نيست . ايشان دل خوش و آسوده شدند و گفتند : رحمت خداى بر تو باد كه تا ( 3 ) تو اين جا نبودى ما دلتنگ و رنجور بوديم ( 4 ) . چون تو در آمدى ما را به ديدار تو راحت و انس ( 5 ) حاصل شد ( 6 ) و متسلَّى شديم ، چه نكوست ( 7 ) روى تو و خوى تو و حديث تو ، ما را خبر مىدهى ( 8 ) از مزد ما و كفّارت ما و طهارت ما از گناه ، و تا تو اين جايى ما نخواهيم تا ( 9 ) از صحبت تو مفارقت كنيم . فمن أنت يافتى ؟ تو كيستى اى جوانمرد ؟
گفت : أنا يوسف بن يعقوب صفىّ اللَّه بن اسحاق ذبيح اللَّه بن ابراهيم خليل اللَّه . عامل زندان او را گفت : اى پيغامبرزاده ! و اللَّه اگر من توانستمى تو را رها كردمى و لكن به آنچه ( 10 ) ممكن باشد در خدمت ( 11 ) و مراعات تو تقصير نكنم هر كجا ( 12 ) كه اختيار كنى و خواهى بنشين . فهذا معنى قوله : * ( إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ) * ( 13 ) .
* ( قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِه ) * ، گفت نيايد به شما طعامى كه به روزى ( 14 ) شما كنند ( 15 ) و إلَّا من خبر دهم شما را به تأويل آن پيش ( 16 ) آن كه به شما آيد ، اين از جملهء آن است كه خداى تعالى مرا آموخته است . گفتند : اين براى آن گفت كه دانست كه از آن خوابها كه ايشان ( 17 ) پرسيدند يكى بد است ، و از حق معبّر ( 18 ) آن است كه چون از او خوابى پرسند كه بد باشد آن را تعبير نكند [ 17 - پ ] و از آن عدول كند و نگويد براى آن كه ابو رزين العقيلىّ ( 19 ) گفت كه از رسول - صلَّى اللَّه عليه و على آله - شنيدم كه
هامش
( 1 ) . بم : ندارد .
( 2 ) . آج ، لب دهد .
( 3 ) . آج ، لب : اگر ، آو ، بم ، آب ، آز : ندارد .
( 4 ) . مل : ما را همه غم دل تنگى بود .
( 5 ) . او ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : راحتى و انسى ، مل : انس و راحت و تسلَّى .
( 6 ) . آو ، آب ، آز ، آج ، لب : پيدا شد .
( 7 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : نيكوست .
( 8 ) . قم ، آو ، بم ، مل ، آج ، لب : خبر دهى .
( 9 ) . مل : كه .
( 10 ) . آج ، لب : تا آنچه .
( 11 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب تو ، مل : خدمت كردن .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : هر جاى كه .
( 13 ) . قم ، مل قوله .
( 14 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : كه روزى .
( 15 ) . مل : كند .
( 16 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب از ، مل : از پيش .
( 17 ) . آو ، بم ، آز ، آب ، آج ، لب : ندارد .
( 18 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : عابر .
( 19 ) . مل : أبو ذر العقيلى .