حاشا آن خواب نيك من ديدهام و خواب بد او ، يوسف - عليه السّلام - گفت : * ( قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيه تَسْتَفْتِيانِ ) * .
مجاهد گفت : اوّل كه اين دو غلام آمدند كه ( 1 ) از او خواب پرسند ، او را گفتند :
اى جوان تو سخت نيكو روى ( 2 ) و بخرد و بخير جوانى ( 3 ) ، ما تو را ( 4 ) دوست مىداريم . او گفت : به خداى بر شما كه مرا دوست ندارى ( 5 ) كه هر ( 6 ) كه مرا دوست داشت من از محبّت او بلا ديدم ( 7 ) . عمّهء من مرا دوست داشت و خواست تا مرا بر خود باز گيرد كمرى از ابراهيم به ميراث يافته بود بر ميان من بست و من خفته ( 8 ) و بى خبر از آن ، آنگه مرا تهمت دزدى نهاد ( 9 ) تا بعلَّت آن يك سال مرا بنزد خود باز گرفت - و شرع ايشان ، چنان بود كه چون كسى از كسى چيزى بدزديدى يك سال سارق را خدمت مسروق منه بايستى كردن - و اگر پدر مرا دوست داشت ( 10 ) در محنت برادران افتادم تا مرا به چاه افگندند و به بندگى بفروختند . و اگر زليخا گفت : تو را دوست دارم مرا به محنت زندان افگند ( 11 ) . زنهار ( 12 ) مرا دوست مداريد ( 13 ) . گفتند : ما تو را دوست داريم ( 14 ) و ما را با تو الف ( 15 ) مىباشد .
آنگه همه روز ( 16 ) بيامدندى ( 17 ) و حديث او مىشنيدندى و بر او ( 18 ) آفرين مىكردندى ، تا شبى در خواب ديدند آنچه خداى حكايت كرد از ايشان ، بر دگر روز بيامدند و پيش او بنشستند ( 19 ) و گفتند : أيّها العالم ! ما دوش هر يكى خوابى ديدهايم اگر دستور
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : تا .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : نيكورويى .
( 3 ) . آو ، بم ، مل ، آج ، لب : بخرد جوانى .
( 4 ) . مل سخت .
( 5 ) . آو ، آب ، آز : مداريد ، قم ، بم : مدارى .
( 6 ) . مل كس .
( 7 ) . مل : مرا به بلاى عظيم افگند اول .
( 8 ) . مل : كه من خفته بودم .
( 9 ) . مل : بنهاد .
( 10 ) . مل : داشتى .
( 11 ) . آب ، آز : گرفتار كرد .
( 12 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : زينهار .
( 13 ) . آو ، بم : مدارى .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : مىداريم .
( 15 ) . آج ، لب : الفت .
( 16 ) . بم : هر روز .
( 17 ) . آج ، لب : همه آمدندى .
( 18 ) . مل ثنا .
( 19 ) . آو ، بم : آمدند ، آب ، آز : شدند ، آج ، لب : ندارد .