و أبو الحويرث ( 1 ) الحنفىّ خواند : « ما هذا بشرىّ ( 2 ) » اى به مشترى ( 3 ) ، چنين شخص خريده نباشد و بنده نتواند بودن . * ( إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ ) * ، اين نيست إلَّا فريشتهاى كريم ، و « ان » به معنى ( 4 ) حرف نفى است ، و المعنى : ما هذا الَّا ملك كريم .
* ( قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيه ) * ، زليخا گفت : آن زنان ملامت كننده را كه تا يوسف را نديده بودند زبان ملامت دراز كرده بودند و چون او را بديدند روى ملامت به ملامت خود نهادند و بدانستند كه ايشان به ملامت اولىترند ، و زليخا دست يافت و عذرش روشن شد ( 5 ) . * ( فَذلِكُنَّ الَّذِي ) * ، « ذا » ( 6 ) اشارت است به يوسف و « كنّ » خطاب ايشان است ، گفت : اين آن شخص است كه شما ( 7 ) مرا در حقّ او ملامت مىكردى ( 8 ) .
أقول قول زليخا من عواذلها
هذا العزيز الَّذى لمتنّنى فيه
آنگه بر ( 9 ) خويشتن اقرار داد ( 10 ) : * ( وَلَقَدْ راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه فَاسْتَعْصَمَ ) * ، و من او را مراودت كردم و مطالبه از نفس او . * ( فَاسْتَعْصَمَ ) * ، خويشتن نگاه داشت از من و امتناع كرد ، از همه جهان به كار يوسف در اين مسألة زليخا نزديكتر بود ، او مىگويد :
فاستعصم ، و مجبّران مىگويند : فاستعصى . آن زنان او را گفتند : چرا فرمان او نكنى ؟
گفت : فرمان خداى رها نكنم و فرمان او كنم عند آن زليخا گفت : * ( وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُه ) * ، اگر آنچه منش فرمايم نكند * ( لَيُسْجَنَنَّ ) * ، به زندانش باز دارند و از جملهء ذليلان و خواران شود . او را تهديد كرد به زندان و مذلَّت ، و « نون » تأكيد ( 11 ) ثقيله و خفيفه و « لام » في قوله : * ( لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُوناً ) * ( 12 ) * ( مِنَ الصَّاغِرِينَ ) * براى جواب قسمى مضمر آورد ، و التّقدير : و اللَّه ليسجننّ - يرجع الى لفرقة الملحقه ( 13 ) .
هامش
( 1 ) . قم : ابو الحريرث .
( 2 ) . بم ، آز ، آج ، لب : بشرا .
( 3 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، آز : لمشترى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم ما .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها گفت .
( 6 ) . آب ، آز : اذا .
( 7 ) . آز : ندارد .
( 8 ) . آو ، بم ، آب ، آز قال .
( 9 ) . آو ، بم : ندارد .
( 10 ) . آب ، آز : دارند .
( 11 ) . بم : ندارد .
( 12 ) . آو ، بم ، آج ، لب : ليكونن ، كه با توجه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 13 ) . عبارت عربى اخير در هيچ كدام از نسخه بدلها نيست ، رك : استدراك ص 355 .