شرّ اين نيز كفايت شد از تو ، و اشارت كرد به شكم او ، مستسقى شد و آب ( 1 ) آما ( 2 ) بر او پيدا گشت ( 3 ) و از آن بمرد .
كلبى گفت : از سراى به در آمد ، باد سمومش بزد ، سياه شد تا چون حبشى گشت ، با خانه آمد . او را بنشناختند ( 4 ) و از سرايش بيرون كردند و او در كويها ( 5 ) و بازارها مىگشت و مىگفت : قتلني ربّ محمّد ، خداى محمّد مرا بكشت ، تا آن گه كه بمرد .
حارث بن قيس آمد بگذشت ( 6 ) ، جبريل گفت : چگونه مىيابى اين را ؟ گفت :
بد بندهاى است اين خداى را . جبريل اشارت به سر او كرد و گفت : كفايت كردند تو را . چندانى خون و ريم از بينى او بيامد ( 7 ) كه بمرد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : او ماهى شور بخورد ، تشنگى بر او غالب شد ، چندانى آب باز خورد تا شكمش بطركيد ( 8 ) و بمرد ، فذلك قوله : * ( إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ ) * ، محلّ او نصب است بر بدل « مستهزيان » ، آنان كه با خداى تعالى خداى دگر بدارند ( 9 ) در عبادت . * ( فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ) * ، بدانند ايشان آنچه [ 83 - پ ] كرده باشند . و مورد او تهديد و وعيد است .
آنگه بر سبيل تسليت رسول - عليه السّلام - گفت : * ( وَلَقَدْ نَعْلَمُ ) * ، ما مىدانيم و بر ما پوشيده نيست كه تو را دل تنگ مىشود به آنچه اين كافران مىگويند از تكذيب تو و استهزاء بر تو . پناه با من ده كه خداى توام ، و تسبيح كن به شكر و حمد من و از جملهء سجده كنندگان باش .
عبد اللَّه عبّاس گفت : معنى آن است كه نماز كن به فرمان خداى و از جملهء نماز كنان باش .
و در خبر آمده است كه : چون رسول را كارى پيش آمدى ، پناه با نماز دادى ، به
هامش
( 1 ) . مل : از آب ، قم : و آب مىخورد .
( 2 ) . كذا در اساس ، قم ، مل : و آماس ، ديگر نسخه بدلها : آماه .
( 3 ) . آو ، آج ، لب ، آل : آمد ، ديگر نسخه بدلها ، بجز قم : شد .
( 4 ) . آو ، آز ، آل ، آج ، لب : نشناختند .
( 5 ) . مل : كوچها .
( 6 ) . آو : بگزشت .
( 7 ) . آل ، آج ، لب : آمد .
( 8 ) . آو ، آب ، مش ، آز : بتركيد ، آج ، لب ، آل : بترقيد .
( 9 ) . آو ، آب ، آج ، لب ، آز ، آل : گيرند .