تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
برايهء ( 1 ) تير به ساق او بسود و بخراشيد و ريش شد و سرايت كرد و از آن بيمار شد و بمرد . كلبى گفت : تيرى در دامن او آويخت ، پيكان تير به ساقش در شد از آن بمرد . عاص وائل بگذشت ، جبريل گفت : يا محمّد ! چگونه مىيابى اين را ؟ گفت : بد بنده‌اى است خداى را اين ! جبريل - عليه السّلام - اشارت كرد به زير پاى او و گفت : كفيت هذا ، تو را كفايت كردند شرّ اين . او بر نشست و با دو پسر خود ( 2 ) به تماشا رفت . چون به جاى مقصد ( 3 ) رسيدند ، فرود آمد و پاى بر زمين نهاد ، تيهى ( 4 ) در پاى او شد ، او بانگ بر گرفت كه : مرا كژدم بزد . بجستند چيزى نبود ، پايش از آن بياماهيد ( 5 ) تا چند گردن شترى شد و از آن بمرد بر جاى . اسود بن المطَّلب بگذشت ( 6 ) ، جبريل گفت : يا رسول اللَّه ! چگونه مىيابى اين را ؟ گفت : بد بنده‌اى است اين خداى را . جبريل گفت : تو را كفايت كردند و اشارت كرد به چشم او ، خداى تعالى او را كور كرد . عبد اللَّه عبّاس گفت : جبريل برگى سبز بر چشم او زد او كور شد و چشمش درد گرفت چنان كه سر بر ديوار مىزد تا بمرد . كلبى گفت : جبريل بيامد - و او در زير درختى نشسته بود - او جبريل را بديد كه آهنگ او كرد . غلامى با او بود ( 7 ) ، او استغاثه كرد به غلام ، گفت : مرا از اين نگاه دار ، و سر بر آن درخت مىزد و روى بر خار و خاشاك مىزد و فرياد مىخواست . غلام مىگفت : ما كس را نمىبينيم كه به تو ( 8 ) چيزى مىكند ، مگر تو را ( 9 ) ، چندان سر بر آن درخت مىزد تا ( 10 ) بمرد و مىگفت : قتلنى ربّ محمّد ، خداى محمّد مرا بكشت . و اسود بن عبد يغوث بگذشت ، جبريل - عليه السّلام - گفت : چگونه مردى است اين ؟ گفت - عليه السّلام : بد بنده‌اى است خداى را با آن كه خال من است . گفت :
هامش
( 1 ) . كذا در اساس ، قم ، آو ، آب ، مل : پرانه ، آج ، لب ، مش ، ال : پيرايه . برايه ، جمع « براء » به معنى تراشه . ( 2 ) . آج لب : بر نشست با دو پسر خود و . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و صل : چون به مقصد . ( 4 ) . كذا در اساس و قم ، ديگر نسخه بدلها : خارى . ( 5 ) . مل : بياماسيد . ( 6 ) . آو : بگزشت . ( 7 ) . آب با . ( 8 ) . آو ، آب ، آج ، لب : با تو . ( 9 ) . آو ، آب ، آج ، لب : مگر تو . ( 10 ) . قم ، مش : زد كه ، آو ، آب ، آج ، لب ، آز : زد تا .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 351 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي