تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
عبد اللَّه بن ( 1 ) عبيده گفت : رسول - عليه السّلام - كار نبوّت پوشيده مىداشت تا اين آيت فرود آمد ، برخاست و اظهار دعوت كرد . مجاهد گفت : مراد آن است كه در نماز به قراءت آواز بردار . * ( وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ) * ، و از مشركان اعراض كن و برگرد . آنگه اين را به آيت قتال منسوخ كرد ، و ممكن است حمل كردن آيت را بر وجهى كه نبايد گفتن كه منسوخ است ، و آن چنان بود كه گويند : مراد به اعراض نه آن است كه ايشان را با خود رها كن تا هر چه خواهند كنند ، بل مراد آن است كه از دوستى و خويشى و طمع به ايمان ايشان و استمالت ايشان بر اين وجه اعراض كن . و آيت مخصوص بود به مشركانى كه معلوم از حال ايشان آن بود كه ايمان نيارند ، به قرينة قوله : * ( إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ) * ، ما كفايت كرديم تو را كار اين مستهزيان . و نظم معنى آيت آن است كه ، قيام كن به اظهار دعوت چنان كه تو را فرموده‌ام ، و ( 2 ) از كس مترس [ 83 - ر ] كه ما كفايت كنيم تو را شرّ و اذيّت دشمنان ، چنان كه كفايت كرديم تو را شرّ مستهزيان - و ايشان پنج كس بودند از رؤساى قريش : وليد مغيرة مخزومى ، و عاص وائل سهمى ، و الاسود بن المطَّلب - و او آن بود كه رسول - عليه السّلام - بر او دعا كرد و گفت : اللَّهمّ اعم بصره ، بار خدايا چشمش كور كن و او را به مرگ فرزند بنشان - و اسود بن عبد يغوث بود و الحارث بن قيس بن الطَّلاطله ( 3 ) . راوى خبر گويد كه : اينان هر پنج گرد خانه طواف مىكردند . جبريل آمد و رسول را گفت : كيف تجد هذا ، چگونه مىيابى اين را ؟ و اشارت كرد به وليد مغيره ، گفت : بد بنده‌اى است ! گفت : خداى كفايت كرد تو را شرّ اين ( 4 ) . او از آن جا بيامد ، بردى يمنى پوشيده و جامه به پاى مىزد ( 5 ) . به مردى تير تراش بگذشت از خزاعه . پاره‌اى از آن چوبها كه از تير بيوفتاده ( 6 ) بود در دامن او نوسيد ( 7 ) . او را كبر رها نكرد كه بچسبد ( 8 ) و آن از دامن بگيرد . همچنان برفت ، آن
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بجز قم : عبيدة بن . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل تو . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : الطلاله . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : او . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : جامه در پاى مىكشيد . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بيفتاده . ( 7 ) . كذا در اساس و قم ، مل : دوسيد ، ديگر نسخه بدلها : آويخت . ( 8 ) . كذا در اساس و قم و آط و مل : بچسبد ميل كند ، خم شود ، آب ، آز : بجنبد ، آج ، لب ، مش : بخسبد ، آل : بنشيند .